امروز

دوشنبه, ۳ مهر , ۱۳۹۶

  ساعت

۰۲:۳۹ قبل از ظهر

سایز متن   /

هاله شهبازی*

معلمی را ۲۰ سال پیش در یکی از شهرستان های استان آذربایجان شرقی شروع کردم. وقتی ابلاغم را گرفتم؛بدون هیچ گونه شناختی راهی روستایی که ۲ ساعت از شهر فاصله داشت و فاقد ابتدایی ترین امکانات رفاهی بود شدم. روستایی که نه آب،نه برق و نه وسیله ای برای رفت و آمد داشت.
به یاد دارم که ۲ همکار خانم بودیم و وقتی مدرسه تعطیل می شد ؛ باید مدت زیادی کنار جاده می ایستادیم تا شاید راننده های خودرو های سنگین،دلشان به حالمان می سوخت و مارا به همراه گچ و سیمان و آجر به شهر می رساندند.
قبای معلمی را به تن کردم و با شوق و اشتیاقی وصف ناپذیر وارد کلاسی ۱۵ نفره شدم که ۳ پایه بود؛کلاس دوم،چهارم و پنجم.
من جزو فارغ التحصیلان دانش سرا بودم و مدیریت کلاس ۳ پایه را مشکل چندان بزرگی نمی دیدم؛ اما حین ورودم به کلاس، دانش آموزی نظر مرا به خود جلب کرد. با حرکات و رفتار های کاملا غیرعادی، با فرق سر سوخته و لباس هایی نه چندان مرتب و تمیز٫ هاشم دانش آموز کلاس دوم بود و همه ی بچه ها در روز چندین بار از دستش کتک می خوردند. نمی توانست خوب صحبت کند و حتی در دست گرفتن مداد را هم بلد نبود! حالا اینکه کلاس اول را چگونه قبول شده بود؛خود بحث دیگری دارد. یک ماه با تمام مشکلات سپری شد. از ماه دوم تصمیم گرفتم به هاشم نزدیک تر شوم؛ ولی او هیچ رغبتی برای صحبت کردن نشان نمی داد. شاید ۲۰ سال پیش بحث دانش آموز بیش فعال زیاد مطرح نبود؛ ولی اکنون که به عقب برمی گردم؛ متوجه می شوم هاشم یک دانش آموز بیش فعال بود.با انبوهی از مشکلات روحی و روانی.
بار ها از خانواده اش دعوت کردیم به مدرسه بیایند؛ ولی هیچ کس حتی سراغ او را نگرفت.با خبر هایی که از اهالی روستا به گوشم رسید؛ معلوم شد هاشم مادر ندارد و زیر دست نامادری بزرگ شده است. یک روز تصمیم گرفتم همراه مدیر مدرسه به خانه هاشم بروم تا از نزدیک وضعیت زندگی او را ببینم. وارد خانه ای روستایی با ۴ بچه ی قد و نیم قد شدیم که هاشم فرزند بزرگ خانواده بود. از وضعیت مالی بسیار بد و اوضاع نابسامان خانواده به راحتی می توانستم دلیل رفتار های نادرست هاشم را حدس بزنم. هاشم پسر دردسر سازی بود و چون مشکلات زیادی در خانه به وجود می آورد؛ توسط نامادری اش هرروز تنبیه می شد و کتک می خورد و علامت سوختگی نیز یکی از نشانه های به جا مانده از تنبیه بدنی بود. ورود من به حریم خانواده ی هاشم کم کم باعث ایجاد رابطه شد و توانستم گهگاهی با او صحبت کنم. اولویت من رفع مشکلات رفتاری هاشم بود و در مرحله ی دوم مشکلات درسی اش. با وجود تازه کار بودنم، از کتابهای روانشناسی که خوانده بودم استفاده کردم. می دانستم که هاشم کمبود مهر و محبت دارد و تشنه ی دست نوازش است. سعی کردن خارج از ساعات درسی، وقتم را در اختیارش بگذارم و تنها کاری که از دستم برمی آمد محبت بود و محبت.
کم کم دوستانش نیز از دست کتک های هاشم آسوده شدند.کمتر دعوا و مشاجره می کرد. ولی هنوز نتوانسته بودم مشکل درسی او را حل کنم چون اصلا حروف الفبا را بلد نبود. با کمک دوست و همکارم که معلم کلاس اول بود؛ توانستیم در ساعات خارج از مدرسه و سرمای زمستان که مجبور به اسکان در روستا بودیم؛در منزل با هاشم کار کنیم. اولین تجربه من کم کم نتیجه می داد. البته از همکار کلاس اول هم بسیار کمک گرفته بودم چون ایشان سابقه ی بیشتری نسبت به من داشتند. بعد از ۸ ماه رفتار هاشم متعادل تر شده بود و کمی هم از نظر درسی پیشرفت کرده بود. البته در این مدت با خانواده او نیز صحبت هایی داشتیم و با کمک همکاران،مشاوره هایی به آن ها داده بودیم.
از نامادری هم انتظار رفتاری بهتر از این نمی رفت. زنی بی سواد با ۱۸ سال سن و ۴ بچه و شوهری که درآمد ثابت و خوبی نداشت.
پس از گذشت ۸ ماه، با وجود اینکه تازه کار بودم؛ توانستم با توکل به خدا ، زحمت شبانه روزی و پایبند بودن به عهدی که با خود بسته بودم؛ اوضاع هاشم و خانواده اش را کمی بهبود بخشم.
هاشم نمونه ای از هزاران دانش آموز این مرز و بوم است. دانش آموزانی که با مشکلات بسیاری پا به مدرسه می گذارند .
و اما ما معلمان تا چه حد در شناخت مشکلات دانش آموزان خود پیش قدم هستیم و تا چه اندازه در قبال حل مشکلات آن ها احساس مسئولیت میکنیم؟

*آموزگار.تبریز

برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه ها (۳ دیدگاه)

  1. هلن

    عالی بود خانم معلم عزیز الانه همچین معلمهایی کم پیدا و حتی نایاب هستن ، دستمریزاد، ایران عزیزما همچین کسانی را می طلبد که برای کار قت بزارن وعشق به کارشون داشته باشن

    موفق باشید

  2. نسرین شهبازی

    هاله جان برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد زیرا انها بر این باورند که یا راهی خواهند یافت ویا راهی خواهند ساخت وتو نمونه بارز ان هستی

  3. قدرت الله منافی معلم بازنشسته

    سلام به همکار محترم خانم شهبازی و همه معلمین دلسوز ایران زمین
    خانم شهبازی خسته نباشی اجرت با شاهد عادل که همیشه ناظر اعمال نیک انسانهاست . با این نوشته شیرین مرا به خاطرات سالها ۵۴ بردی که معلم کلاس پنچ پایه روستایی کوچار بودم .بله آنوقت ماهم وظیفه معلم مدیر و سرایدی مدرسه محل خدمت خودرو داشتیم
    تعدادی دانش آموز برای اینکه بگذارند بمدرسه بیابند باید خواهر وبرادر کوچکتر را هم مدرسه می آوردند . ما باید از آنها هم مراقبت میکردیم . ما معلمین درک میکنیم که شما چه زحمتی برای هاشم و امثال هاشم کشیده اید
    مطمئن باشید فداکاری های جنابعالی در محضر پروردگار محفوظ و جزای خیر آن انشااله روشنی بخش زندگی شما و فرزندان شما خواهد بود موفق وما کامیاب باشید

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی