امروز

چهارشنبه, ۴ مهر , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۱:۱۹ قبل از ظهر

سایز متن   /

 
 

فیلم «چهارصد ضربه» یکی از شاهکارهای تاریخ سینماست که در سال ۱۹۵۹ ساخته شده و سیستم آموزشی وقت فرانسه را به چالش می‌کشد. فرانسوا تروفو، کارگردانِ بنامِ این فیلم و منتقد شهیر، تا هشت سالگی به وسیله دایه و مادربزرگش بزرگ شد. پس از مرگِ مادربزرگ پیش مادر و ناپدری­‌اش رفت، اما غالباً خارج از خانه به سر می­‌برد. او همیشه از مدرسه فرار می­‌کرد. تروفو در سن چهارده سالگی و بعد از فرارهای مکرر از مدرسه، تصمیم می­‌گیرد مدرسه را ترک کرده و خودآموزی کند. او برای خود هدف­‌گذاری کرد: سه فیلم در روز، سه کتاب در هفته. او لقب «قبرکن سینمای فرانسه» را گرفت؛ به دلیل نقدهای بسیار تند و بی‌­رحمانه‌­ای که می‌­نوشت. تروفو تنها منتقد فرانسوی بود که در سال ۱۹۵۸ از ورود به جشنواره کن، منع شد و یک سال بعد به خاطر فیلم «چهارصد ضربه» جایزه بهترین کارگردانی را از همین جشنواره کن گرفت. تک تک بخش‌­های این فیلم ، با دقت و وسواس هر چه تمام­‌تر توسط تروفو نوشته و سپس به تصویرکشیده شده ‌­است.

کارگردان،کم و بیش داستان دوران نوجوانی‌­اش را در فیلم «چهارصد ضربه» و در قالب نوجوانی به نام «آنتوان» به تصویر می‌­کشد. نام فیلم، شاید تداعی­‌گر خشونت شدید فیزیکی باشد، اما تروفو به شکل منصفانه­‌ای به تحلیل فضاهایی مانند مدرسه و خانه و تأثیر آن­ها بر روی نوجوانان پرداخته‌­است.کلیت داستان، سیاه نیست؛ کاملاً خاکستری­‌ست. اسم این فیلم در واقع ترجمه تحت‌­اللفظی اصطلاحی فرانسوی‌­ست که به معنای «بالا آمدن از دوزخ» است. آنتوانِ نوجوانِ این فیلم، به علت مواجهه مکرر با تنبیه‌­های مدرسه، خانه و سپس دارالتأدیب، از هر سه این­ها فرار می­‌کند و خود را از دوزخ (مدرسه، خانه، دارالتأدیب) بالا می‌­کشد.

آنتوان عاشق ادبیات است و از قضا با نوشته­‌هایش مورد تمسخر و تحقیر و تنبیه قرار می­‌گیرد. نوشته‌­های بالزاک را از حفظ است. در شرایط بد مالی، روان‌­نویس می­‌خرد و ماشین تحریر می­‌دزدد. او نمی­‌گذارد سیستم آموزشی خشنی که بی­‌شباهت به اردوگاه نظامی نیست، محیط وحشت­‌افزای خانوادگی و فضای زمخت دارالتأدیب او را له کند؛ پا پس نمی‌­کشد. او خود را از دوزخ به بالا می­‌کشد و به دریا می‌­رسد؛ دریایی که همیشه آرزویش را داشت. او این سیستم را نمی­پذیرد و راه‌­حلِ خود را پیدا می­‌کند، اما به انقیاد درنمی‌­آید.

۸۵۹۷۲۷۵۱۹۱۶۴۶۲۶۸۶۶۹

این فیلم، فیلمی در راه رسیدن به «آزادی، برابری و برادری»ست در جامعه‌­ای که بر سردر مدرسه‌­هایش نوشته شده: «آزادی، برابری، برادری» و تنها چیزی که نشانی از آن نیست، همین است. این فیلم جامعه‌­ای را به تصویر می­‌کشد که پدر به صرف گذاشتن نام بر کودک و به صرف غذا دادن به او، فرزند را محکوم به فرمان­‌برداری می­‌کند و معلم ادبیات، عشق دانش‌­آموز به بالزاک را با تنبیه‌­های روانی متعدد پاسخ می­‌گوید و مدرسه‌­ای که کمی تأخیر را با چنان تنبیهی مساوی می­‌کند که شاگردان حالا که قرار است تنبیه شوند، ترجیح می­‌دهند یک دوری هم در شهر بزنند. این فیلم سیستم آموزشی‌ای را به نقد می­‌کشد که وقتی با شجاعتِ دانش­‌آموزی مواجه می­‌شود که به درستی به آموزگار می­‌گوید: «بیرون انداختن من از کلاس غیر قانونی‌­ست»، معلم او را از کلاس بیرون می­‌اندازد.

در عین حال، این فیلم به درستی و با ظرافت، تمایلات و کنجکاوی‌­های نوجوانان، در یکی از مهم­‌ترین سنین زندگی، را به تصویر می‌­کشد؛ با نشان دادن تمایلات‌شان برای دیده شدن، برای نشان دادن این که ما هم بزرگ شده­‌ایم، هستیم، فکر می­‌کنیم و تصمیم می­‌گیریم.

آنتوانِ نوجوان از مادربزرگش به نیکی یاد می­‌کند. چون هم‌­او باعث شد او به این دنیا بی‌­آید، و هم­‌او پرورش‌­اش داد و هم‌­ او با کتاب، دنیا را به خانه کوچک او آورد. کودکانی که از کودکی کتاب­‌های خوب می­‌خوانند، کودکانی به فراخور متمایزتر خواهند شد. و البته همین مسئله، کلیدی بودن نقش ادبیات کودکان و نوجوانان را نیز یادآور می‌­شود.

و در نهایت اما انگاری که همه نیت­‌شان خیرِ دانش‌­آموزان است! و در نهایت همه نیت­‌شان خیرِ فرزندان است! فقط معلوم نیست که چرا همه شاقول را روی «نیت» می­‌گذارند، چرا کمی عقب­‌تر نمی‌­روند؟ چرا آدم‌­ها نیاز به برده دارند؟

حالا دیگر سیستم آموزشی فرانسه متحول شده‌­است. سیستم کنونی هم جای نقدِ بسیار دارد؛ و به طور کلی کلیت سیستم آموزشی دنیای کنونی قابل نقد است. منتها، نظام‌­های کنونی، حداقل، نقضِ اساسیِ حقوقِ طرفینِ سیستمِ آموزشی؛ چه شاگردان و چه معلم­‌ها، را شاهد نیست. این تحول چه طور اتفاق افتاد؟ این که چنین فیلمی چه قدر در تحول سیستمی، نقش داشته‌است مشخص نیست، اما کسی نمی‌­تواند نقش مستقیم جریان­‌هایی از این دست را در تحول تدریجی سیستمی، منکر شود.

جای خالی ساخت چنین فیلم­‌هایی که نظام پرورشی یک جامعه را به چالش می­‌کشد و با دقتی خاص آن را نقد می­‌کند، در فضای داخلی بسیار آشکار است؛ جای خالی نقد منصفانه و بی­‌پروا که فقط برای مسئولان نوشته نشده‌باشد، در این مرز و بوم خالی است، جای خالی داستان­‌هایی از این دست. جای خالی داستان­‌ها و فیلم‌­ها و نوشته­‌ها و عکس‌­ها و نقاشی­‌ها و مجسمه­‌هایی که آفرینندگان­شان اول بفهمند، و درست بفهمند و بعد خلق کنند و نقد کنند. جای خالی آدم­‌های بزرگ؛ آدم­‌های شخم‌­زن، آدم­‌های قبرکن. آد‌م­هایی که دغدغه­‌شان فراتر از بهانه‌­تراشی­‌هاست.

برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه ها (۳ دیدگاه)

  1. الهه عسکرزاده

    به راستی که سیستم آموزش و پرورش ما نیازمند نقد و کار بسیار میباشد اما متاسفانه این کار بندرت در فیلمهای ایرانی انجام میگیرد و همان اندک توجه هم همیشه و همیشه تنها در نقد مواردی چون تنبیه بوده است و بس

  2. اکبرروزبهانی ازبروجرد

    باسلام:
    آموزش وپرورش مانندغریبی میمانددرمکانی که اگرکسی هم برایش کاری کند؛زیرساختی نیست وفقط
    جهت رفع نیازموقت است

  3. اکبرروزبهانی ازبروجرد

    باسلام:
    آموزش وپرورش مامانندغریبی است که درمکانی گرفتارشده واگرکسی هم کاری برایش بکندزیرساختی
    نیست وفقط جهت رفع نیازموقت است

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی