امروز

سه شنبه, ۳ مهر , ۱۳۹۷

  ساعت

۲۳:۵۸ بعد از ظهر

سایز متن   /

 
 
معلم از روی کتابِ من، درس می­‌داد. تاریخ داشتیم. یکی از بچه­‌های کلاس را صدا زد تا بیاید رو به روی بچه­‌ها و نزدیک میز معلم بایستد و سوال جواب دهد. بلد نبود. از من پرسید. جواب دادم. گفت:«برو روبه روش وایسا». رفتم. کتاب تاریخم را دستم داد. گفت:«با کتاب بزن تو سرش.» وحشت مرا گرفته‌‌بود. دستپاچه شده‌‌بودم. فریاد زد:«می‌­گم بزن». تکان نخوردم. کتاب را از دستم کشید. با کتاب تاریخم زد تو سرِ همکلاسی‌‌ام. کتاب از وسط جر خورد. تمام آن سال این کتابِ جرخورده، مرا به وحشت و شرم آن روز می‌برد. سال‌­ها از آن روز گذشته و من همچنان درگیر نگاه خیره همکلاسی­‌ام هستم.

همه ما از این دست خاطرات، زیاد داریم: پرتاب گچ معلم، گوشه کلاس ایستادن، فرستاده شدن به دفتر مدرسه، از بد و از خوب­‌ها، خواب­‌های بد شبانه، درس­‌های بی‌اهمیت، مدیر و ناظم مدرسه، سخنرانی‌­های صبحگاهی، انتخاب رشته و…. قربانیانی از این دست زیاد داده‌­ایم. ولی همچنان نوستالژی‌­هامان، پاک­‌کن نارنجی و آبی آن روزهاست و شاید نوستالژی­‌هاشان در آینده جامدادی انگری‌بردز باشد.

ما بالاخره باید بفهمیم معلم اجتماعی­‌مان با ما چه کرد که خواب دو دستکش مشکی معلق در هوا را می­‌دیدیم که در فضای دودآلود وهم‌­انگیز می­‌آمدند که خفه­‌مان کنند. بالاخره زمانی باید بفهمیم دست خونی در دستشویی‌های ما چه می‌کرده‌‌است، باید بفهمیم چرا بعضی از همکلاسی‌­های پولدارمان، لباس­های قیمتیِ زیرِ یونیفرم مدرسه­‌شان را به رخ ما می‌­کشیدند، باید بفهمیم چرا باید آن قدر در آن صف­‌های طولانی صبحگاهی می­‌ماندیم و آن قدر فشارمان می­‌افتاد که هر لحظه بیم آن می‌­رفت که نقش بر زمین شویم. باید بفهمیم چرا هر صبح گوش­‌هامان پر از پند و اندرز می‌­شد. باید بفهمیم چرا همکلاسی‌­مان که زشت بود، آن قدر از صحبت‌­های درِگوشی همکلاسی­‌هاش عاصی ­شد که بلند فریاد بزند:«خب چی کار کنم، مگه دست من بود که زشت شدم.» باید بفهمیم چرا بعضی روزها مدرسه را می­‌پیچاندیم، چرا روز اول آن ­قدر سخت بود. چرا وقتی معلم کلاس ا ول­مان عوض شد، ما جلو معلم بعدی‌­مان زدیم زیر گریه. بفهمیم در اتاق معلمان چه می­‌گذشت، در اتاق مدیر و ناظم هم، در کتاب­خانه­‌ها. بفهمیم چرا بعضی­ از شاگردها با سرویس مدرسه می­‌آمدند، بعضی با اتوبوس همگانی. بفهمیم چرا آن قدر رقابت بود که بعضی، معلم‌­های مدرسه را معلم خصوصی­‌شان می‌­کردند. بفهمیم چرا مدرسه­‌مان زمین والیبال داشت، ولی تور والیبال نداشت. بفهمیم چرا رو دیوار مدرسه­‌مان نوشته‌‌بودند: «لباس انسان نشان شخصیت اوست.» بفهمیم چرا بعضی از بچه­‌ها آن قدر گوشه­‌گیر و تنها بودند و بعضی آن قدر اجتماعی. بفهمیم در صحبت‌­های در گوشی چه به هم می‌­گفتند. بفهمیم وقتی برای اولین بار فهمیدیم که زن چیست و مرد چیست، چه قدر دیر بود که باز هم نفهمیدیم. بفهمیم کی عینکی شدیم. چه قدر سلامت بودیم. چرا کچل­‌مان کردند. بفهمیم چرا از کلاس می‌انداختندمان بیرون. چرا تنبیه می­‌کردند. چرا هر کاری می‌­کردند که ما نفهمیم جنس مخالف چیست. ما بالاخره باید بوی ماه مهر را تشریح کنیم. بفهمیم چرا از گهواره تا گور باید چیزهایی را یاد می­‌گرفتیم و حفظ می­‌کردیم که دیگران می­‌خواستند.

دنیای عجیبی است. سیستم آموزشی یکی از سه رکن اصلی تأثیرگذار بر شخصیت آدم­‌هاست؛ بعد از خانواده و جامعه. هر سه این‌­ها در هر کجای دنیا که باشند، می‌­خواهند آدم‌­ها را آن قدر مطیع بار بیاورند تا بیش­ترین منفعت و امنیت را از بابت آن­‌ها کسب کنند. و اما رکن چهارمی هم هست که هیچ محاسبه­‌ای قادر به پیش‌­بینی آن نیست: انسان­‌هایی که فکر می­‌کنند و می‌­خواهند دنیاشان را طوری بسازند که خود می‌­خواهند. این دسته از انسان‌­ها تاریخ را پیش برده­‌اند و تحولات کلیدی را در پیش‌رفت‌­ها و پس‌رفت­‌های بشری رقم زده­‌اند. هر کس، ابزار خود را دارد: ما ادبیات را برمی­ گزینیم.

واقعیت این است که ما قصد کرده­‌ایم به تمام گوشه و کنارهای آن‌ چه در سیستم آموزشی، در ایران و خارج از ایران، گذشته‌است و می‌­گذرد سرک بکشیم.خیلی چیزها را باید درک کنیم. ما می‌­خواهیم بفهمیم چه شد، چه می‌­شود و چه باید بشود.

بفهمیم که در پناهگاه­‌هامان چه گذشت، بفهمیم تمام تشویش‌­ها را، تمام سرخوردگی­‌ها را، که چرا دوست­‌مان چغلی دعوای معلم را پیش مادرمان می­‌کرد، که چرا به خاک نشاندنمان، و از ما خواستند بلند شویم تا دوباره به خون بکشانندمان. که چرا نوشته­‌هامان را مچاله کردند و به سطل آشغال انداختند و وقتی رفتیم، رفتند برداشتند تا بخوانند. چرا دل‌­هامان را خط­ خطی کردند و تمام پاک­‌کن‌­های بازار را دپو کردند، چرا به ما حق انتخاب دادند و به خود حق وتو. که چرا روزهامان را از ما گرفتند و برای  شب‌­هامان به ما چراغ فروختند.

ما فقط می­‌خواهیم به تمام پستوها سرک بکشیم، به اتاق بابای مدرسه، به بالای دیوارهای مدرسه، به نمازخانه­‌ها، آزمایشگاه­‌ها، آخرین نیکمت کلاس، به گذار از تخته سیاه به وایت برد، که چرا نگفتیم تخته سفید، به مدرسه­‌های استثنایی، به مدرسه­‌های طبقات خاص، به پشت در توالت‌ها، بوفه مدرسه، زنگ‌­های نهار، آفتاب نیمه تابستان، هراس کنکور، به جایزه‌­ها­ی مدرسه، به عربی و انگلیسی، به سربازی، به زنگ­های تفریح و از خانه تا مدرسه، به زنگ ادبیات و ورزش، به دانشگاه و به خانه­‌ها، به مادرها و پدرها، به معلم‌­های دروغگوی تاریخ، به خشونت­‌ها و خودکشی­‌ها، به قلمچی و مبتکران و حالا گاج، به تمام احساس گناه­ها، به درخت زرد بلوغ، به اعتیادها، به شعار هفته­‌ها و سرودها، به بازی‌­های مدرسه، به تنبیه‌­ها، به فرارهای از مدرسه، به دانشگاه تربیت معلم و مدرس، به مدارس و دانشگاه­‌های سراسر دنیا.

ما برآنیم که این جورچین را، خانه به خانه، تکمیل کنیم، و تصویری بسازیم و منصفانه بسازیم که بی­رحمانه بر ما تاختند و می­‌تازند.می‌­نویسیم تا درک کنیم، تا بگوییم چه بود و چه هست؛ در تک تک گوشه­‌ها و کنارها.

 

برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه ها (۱ دیدگاه)

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی