امروز

جمعه, ۲۵ آبان , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۰:۵۲ قبل از ظهر

سایز متن   /

جامعه ظرفی همگن است که اتفاقات درون آن به همه بخش های دیگر آن تعمیم می یابد و نمی توان مدارس و کلاس های درس را از آن مجزا کرد و با بالارفتن آمار خشونت در جامعه نمی توان انتظار داشت که این آمار در مدارس کاهش یابد.

جهت بررسی علل  خشونت در جامعه، میان مردم و همچنین کاهش آن در مدرسه و یافتن راه‌حل های آن با محمد روزبهانی ، جامعه شناس و کارشناس آسیب های اجتماعی در مدارس در استودیو الفبا به گفتگو نشسته ایم که مشروح آن در این شماره مجله نگاه منتشر شده است:
 موضع ” خشونت ” بحثی بسیار فراگیر است با شاخه های متفاوت . اگر چه عنوان مورد بحث ، ” خشونت در مدارس ” است . جهت ورود به موضوع ، ابتدا تعریفی از خشونت داشته باشید. به طور کلی ، هر عملی که یک فرد به فردی دیگر ، یا به خودش اعمال کند که باعث آسیب رساندن شود ، عملی خشونت آمیز نامیده می شود . برخی از کارشناسان معتقدند این آسیب رسانی اگر به هر موجود و جاندار دیگری اعمال شود نیز خشونت است . البته خشونت ، انواع و اقسام متعددی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از : – خشونت جسمی: که طی آن فرد به جسم فرد دیگر یا جسم خود آسیب برساند . خشونت روحی یا روانی : که این خشونت ها جنبه عاطفی دارند و به صورت آسیب وارد کردن به روح و روان فرد از طریق تحقیر کردن ، تهمت زدن ، توهین کردن و امثالهم می باشد.خشونت جسمی و روحی می تواند از سوی افراد مختلف ، در حق دیگران اعمال شود . از جمله خشونت پدر و یا مادر نسبت به فرزند ، خشونت همسران نسبت به یکدیگر ، خشونت معلم نسبت به شاگرد و یا خشونت دو نوجوان نسبت به یکدیگر . نوع دیگر خشونت نیز ” خشونت گفتاری ” است که متاسفانه در جامعه ما رو به ازدیاد است . مانند طعنه زدن افراد به یکدیگر که در حال حاضر اصطلاحا ” متلک انداختن ” نامیده می شود ، خصوصا در مدارس دربین نوجوانان . بی مناسب نیست در این جا نگاهی آماری به مبحث ” خشونت ” در سطح جهان داشته باشیم تا متوجه شویم که خوشبختانه وضعیت ایران از این نظر در جهان خیلی بد نیست!بر اساس آمار رسمی، سالانه در جهان ، بیش از ۱/۵ میلیون نفر ، بر اثر خشونت جان خود را از دست می دهند . به عبارت دقیق تر ، سالانه۱/۶۰۰/۰۰ نفر در دنیا قربانی خشونت هستند . از این تعداد ، حدود ۵۰ % مرگ ها ناشی از ” خودکشی ” است ؛ که همان ” خشونت فرد نست به خود ” می باشد . از این ۱/۶۰۰/۰۰  نفر ، حدود ۳۵ % قبل مثل و آدمکشی هستند . نکته عجیب این است که تنها ۱۰ الی ۱۵ % این افراد در جنگ کشته می شوند ، چیزی که شاید خیلی ها فکر کنند باید تعداد بیشتری را در بر بگیرد . در ایران ، تقریبا نصف این آمار وجود دارد . به طور مثال و با توجه به آمار فوق در جهان ، از هر ۱۰۰۰۰۰ نفر ۱۴/۶ قتل وجود دارد در حالی که این آمار در ایران ، ۶ تا ۷ نفر در هر صد هزار نفر است . در موضوع خودکشی نیز آمار کشور ما در مقایسه با جهان ، در سطح پایین تری قرار دارد.اما باید اشاره کنیم که متاسفانه آمار خودکشی در ایران ، کاهش پیدا نکرده و حتی رو به افزایش هم می باشد . در مدارس نیز این وضعیت قابل مشاهده است ؛ خصوصا در مدارس دخترانه! در حالی که خیلی از کارشناسان معتقدند که خشونت بیشتر یک ” پدیده مردانه ” است ، اما متاسفانه طی سال های اخیر خشونت” در بین زنان و همچنین در مدارس افزایش داشته است . سوالی که در این جا وجود دارد این است : دلایل ” خشونت ” چیست؟ اگر بخواهیم در یک کلمه دلیل آن را بیان کنیم، باید از واژه ” نا کامی” استفاده کنیم . به این صورت که وقتی افراد ، نمی توانند به اهدافشان برسند ، به طور ناخواسته دچار واکنش خشن یا خشونت نسبت به خود و دیگران می شوند . چه خشونت کلامی” و چه “خشونت فیزیکی” البته برخی از جامعه شناسان نظر دیگری دارند و معتقدند یکی از مهم ترین دلایل خشونت ، روحیه ، “سلطه طلبی” ، انسان است . انسانها معمولا میل به تسلط بر دیگران در رفتارشان دیده می شود .ریشه  خشونت انسانها در کجاست ؟ افراد پس از دنیا آمدن و بزرگ شدن و رشد کردن ، در روند ” جامعه پذیر ” شدن با چند عامل مواجه می شوند که اولین آنها ” خانواده ” می باشد . یقینا اگر خانواده ها روش صحیح بر خورد با دیگران را در ابتدا به فرزنداشان بیاموزند ، کمک زیادی در جهت آموزش این مهم کرده اند و این همان ” مهارت ارتباطی ” می باشد . پس از خانواده ، مدرسه عامل دوم است . مهم ترین وظیفه ی مدارس ” جامعه پذیر کردن ” کودکان و نوجوانان می باشد . در مدارس ما باید به دانش آموزان ، ” مدارا ” و یا روش مدارا کردن آموزش داده شود تا در برخورد با اولین مشکل در جامعه و یا روابط اجتماعی رفتارهای خشونت آمیز بروز نکند . عامل سوم ” رسانه ها ” هستند که از اهمیت زیادی بر خوردار می باشند . فیلمها و برنامه هایی که از تلویزیون پخش می شود ، مطالبی که در نشریات چاپ می شود ، سهم بسزایی در آموزش مسائل مربوط به مهارتهای اجتماعی” و یا بالعکس ترویج “خشونت” در جامعه دارند . مهم ترین دوره ی زندگی فرد از جهت آموزش پذیری دوره ی سنی بین ۱۲ تا ۱۸ سالگی و حتی تا ۲۰ سالگی می باشد . در دوره نوجوانی تغییرات فیزیکی زیادی رخ می دهد که نوجوان ، احساس قدرت جسمانی بیشتری پیدا می کند . همچنین روحیه ی ” استقلال طلبی ” در آنها نمایان می شود و به همین دلیل است که رفتارهای پر خطر یا خشونت آمیز ، در دانش آموزان دوره ابتدایی خیلی کمتر از دانش آموزان دوره ی متوسطه اول و متوسطه ی دوم می باشد . و اگر دانش آموزان در دوره ی ابتدایی آموزش های صحیح را دیده باشند در دوره نوجوانی خشونت کمتری از خود بروز می دهند.راهکار اصلی مبارزه با خشونت در دوره ی نوجوانی چیست ؟برای پاسخ به این سوال در کوتاه ترین عبارت ، باید به نکته ای اشاره کنم که قبلا هم ذکر شد ، یعنی ، ” آموزش مهارت های زندگی و آموختن ارتباط صحیح با دیگران ” که آموزش و پرداختن به این مهم ، از وظایف اصلی مدارس است . اما در این جا ، یک ” حلقه ی مفقوده ” وجود دارد که باید در مدارس آن را جست و جو کرد .آن چه مسلم است و همه ی ما از آن اطلاع داریم این است که ، تمرکز اصلی مدارس و معلمین ، صرفا آموزش دروس ریاضی و علوم و زبان و … می باشد و توجه زیادی به مسائل دیگر نمی شود . آموزگاران و دبیران بهترین الگوی رفتاری و شخصیتی برای د انش آموزان هستند . وقتی دانش آموز در رفتار دبیر یا آموزگار خود خشونت را ببیند ، نا خود آگاه و نا خواسته ، این رفتار را می آموزد . اگر دبیری ” خشونت کلامی” داشته باشد آن چه به دانش آموز یاد می دهد این است که ، ” خشن ” حرف بزند ! چنین فرمولی در خانواده نیز صدق می کند . یعنی وقتی کودک ببیند پدر و مادر نسبت به یک دیگر رفتار خشونت آمیز دارند ، به دلیل تاثیر پذیری کودک از والدین ، این رفتار را اتوماتیک وار می آموزد . نقش رسانه ها در باز تولید خشونت و یا انتشار آن چگونه است؟نقش رسانه ها در آموزش خشونت مسئله بسیار مهم است چرا که هم به والدین و هم به فرزندان و هم به معلمین ، این آموزش داده می شود . اصولا در هر جامعه ای ، انواع مختلف خشونت به نوعی و مانند یک  چرخه  ، با یکدیگر در ارتباط هستند . به طور مثال : در جامعه ای که آمار طلاق در آن زیاد باشد ، طبیعی است که آمار اعتیاد نوجوانان و جوانان نیز زیاد خواهد شد و یا؛ یعنی عدم رسیدگی والدین به فرزندان ، آنها را به جوامع بیرونی سوق می دهد ؛ یعنی ” حلقه ی دوستان ” ! و در همین حلقه ، آموزش های بعدی شکل می گیرد ، مثل آموزش فرار از خانه ! در حقیقت غیر ممکن است که در یک جامعه آمار طلاق بالا باشد ، اما آمار خشونت پایین باشد . در بالا رفتن یا بالا نرفتن چنین آماری ، البته که تحصیلات نقش بسیار زیادی را ایفا می کند ، به این معنی که هر قدر سطح تحصیلات افراد بالاتر باشد ، آمار ، رفتارهای خشن یا ” خشونت ” پائین تر می آید . خود مدرسه و منطقه  هر مدرسه نیز می تواند در میزان آمار خشونت ، مؤثر باشد . به طور مثال ، در مناطقی که می توان از آنها تحت عنوان ” مناطق پر خطر و آسیب پذیر ” یاد کرد ، رفتارهای خشن در افراد ، بیشتر خواهد بود . شکست تحصیلی ، در این مناطق بیشتر است و همین شکستهای تحصیلی ، به خشن شدن فرد بیشتر کمک می کند . چرا که این مسئله خود نوعی ” ناکامی” است .در این میان ، نقش معلمان که بیشترین تاثیر را بر دانش آموزان دارند ، بسیار پر رنگ تر است . وقتی گفته می شود که یک معلم باید صاحب ” مهارت های ارتباطی ” باشد ، مفهومش این است که او در کنار این که یک درس را خوب تدرس می کند ، باید روش ” ارتباط صحیح ” با دانش آموز را نیز فرا بگیرد . یعنی ارتباط موثر با نوجوان و کودک . در حالی که در آموزش و پرورش ما ، متاسفانه به چنین مسائلی زیاد توجه نشده است . یک معلم باید بداند وقتی خودش سیگار می کشد ، این نوعی آموزش غیر مستقیم به دانش آموز است . نقش معلمان  و مدارس در کم کردن سطح خشونت در دانش آموزان چگونه است؟دبیریا آموزگار وقتی سطح تحملش بالا باشد ، شاگردانش نیز از او صبر و بردباری را می آموزند . دبیران ما باید در نوع رفتارشان با دانش آموزان بسیار دقت کنند . یعنی ، اگر با دانش آموزی که نمرات خوب دارد ، رفتار بهتری داشته باشد ، این عمل به دانش آموزی که به لحاظ درسی ضعیف است ، تبعیض را می آموزد و زیاد عجیب نیست اگر چنین شاگردی ، همان ” ناکامی” را که گفتم ، با خشونت ، جایگزین کند . در این راستا ، مهم ترین وظیفه ی یک آموزگار ، این است که نسبت به ” تغییر نگرش دانش آموز به موضوع خشونت ، تلاش کند . یعنی به دانش آموز بیاموزد که در برخورد با کسی در هنگام ناراحتی نباید از رفتار خشن استفاده کند و به او آموزش دهد که به جای ” خشونت ” ، می تواند از ابزار ” مدارا ” ، استفاده کند . متاسفانه این آموزش ها ، اصلا در سطح مدارس و حتی خود آموزش و پرورش کشور ، داده نمی شود و کسی به چنین آموزش هایی اهمیت نمی دهد . بگذارید مثالی بزنم : فرض کنید یک معلم می خواهد در مورد مضرات سیگار به دانش آموزان نصیحتی بکند یا آموزشی بدهد ، خوب بهترین موقعیت برای این آموزش ، کلاس ” علوم تجربی ” است . یا مثال در کلاس ” آمار ” می تواند با ارائه ی گزارش های آماری خشونت در سطح جامعه ، در قالب درس آمار ، به صورت غیر مستقیم بهترین آموزش را به دانش آموزان بدهد . حتما نباید برای دانش آموزان کلاس ” آموزش های آسیب های اجتماعی ” گذاشت ؛! اتفاقا در خلال درس بهتر می توان آموزش داد . یک دبیر ریاضی می تواند با ارائه ی درصدهای آسیب های اجتماعی در درس آمار و ریاضی به این مسئله بپردازد. چنین روش هایی  در بسیاری از کشورهای جهان انجام می شود . به عنوان مثال  در مدارس ژاپن ، هم زمان با آموزش دروس ریاضی ، فزیک ، شیمی و … به دانش آموزان کارگروهی تعلیم داده می شود . اما در آموزش و پرورش ما چنین آموزشی وجود ندارد . البته این به معنی ایراد گرفتن از معلمان و ستاد و یا شخص وزیر نیست . سیستم آموزش و پرورش ما از دیر باز به صورت سنتی اداره می شده است . ما باید این تغییرات را در سیستم آموزش و پرورش اعمال کنیم . یعنی ، همگان باید بدانند که بهترین مکان و بهترین زمان برای شکل گیری شخصیت افراد مدارس می باشد ، پس تغییرات ضروری است . البته این تغییرات باید سیتماتیک باشد . منظورم این است که چنین روش هایی هم زمان در سطح کشور اعمال شود نه این که منطقه ای باشد . همه می دانیم که نوع تربیت در هر خانواده متفاوت است و نمی توان انتظار داشت که همه ی خانواده ها فرزندان شان را به یک شکل تربیت کنند ؛ ولی ما می توانیم این آموزش را به سطح مدارس کل کشور به یک شکل و فرم و تحت یک قاعده ، اعمال کنیم . وقتی ما۱۳ میلیون دانش آموزان را روزی ۶ساعت در اختیار داریم ، چه فرصتی بهتر ار این که همه را هم زمان و به یک شکل با مسائل اخلاقی و اصول اجتماعی آشنا کنیم . اگر این ۱۵ میلیون نفر به شکل صحیح آموزش ببینند ، چند سال بعد ما ، ۱۳ میلیون شهروند آگاه در جامعه داریم که همگی آموزش “مهارتهای زندگی ” و ” ارتباط اجتماعی ” صحیح و دور از خشونت را دیده اند . در نتیجه آمار خشونت در جامعه پایین می آید . برای رسیدن به چنین موفقیتی ، قدم اول این است که میان مدارس کشور ، تفاوتی وجود نداشته باشد ، یعنی به طور مثال ، مدارسی تحت عنوان مدرسه  استعدادهای درخشان یا ” تیز هوشان ” یا ” نمونه مردمی” و یا ” هیئت امنایی ” ، نداشته باشیم که این خود ، مسئله مقایسه  دانش آموزان با یکدیگر را به وجود می آورد و القای این که دانش آموزی از دانش آموز دیگر بهتر است ؛ همان طور که قبلا نیز گفتم ، این مقایسه باعث بروز رفتارهای خشونت آمیز خواهد شد . برای رسیدن به این ایده آل باید تغییرات بنیادین اعمال شود . تا زمانی که یک فرد مسئولیت نپذیرد و اعتراف نکند که قبلا اشتباه کرده است ، به موفقیتی نخواهد رسید . یعنی وقتی ما در مدارس مان ، ” مهارتهای اجتماعی ” ، را آموزش ندهیم ، همان دانش آموز در آینده وقتی در خیابان یک تصادف با اتومبیل بکند ، حتی اگر آسیب مهمی هم ندیده باشد ، از خودش رفتارهای خشن بروز می دهد ، چون آموزش ندیده ! بهترین نمونه کمبود این آموزش را  در همین زلزل های اخیر تهران می توان مشاهده کرد . با یک زلزله ی خفیف ، شهر کاملا به هم ریخت . پمپ بنزین ها شلوغ شد و ترافیک سنگینی به وجود آمد و … در حالی که در ژاپن ، نحوه ی رفتار پس از وقوع زلزله را درهمان دوران مدرسه به کودکان می آموزند . ما در مدارس مان به دانش آموزان ” کنترل خشم ” را آموزش نداده ایم و این همان ” حلقه ی مفقوده ” است که به آن اشاره کردم . ما باید در مدارس در کنار ریاضی و علوم ” مهارت های زندگی ” را همانند یک درس به دانش آموزان یاد بدهیم . باید به جای این که ” ذهنیت نمره ” را در دانش آموزان بالا بریم و آنها را ناخودآگاه دچار مقایسه با یکدیگر کنیم ، به آنها اصول روابط انسانی و اجتماعی را آموزش بدهیم . وقتی دانش آموزی از لحاظ نمره خود را از دانش آموز دیگر پایین تر ببیند و متوجه شود رفتار دبیران با آن دانش آموز بهتر است رفتار خشونت آمیز را جایگزین نمره ی پائین می کند و این ، اجتناب ناپذیر است . اصلا معنی شاگرد اول و شاگرد دوم چیست ؟ همین تفاوتها است که به دانش آموز القا می کند که “دیگری از تو بهتر است ! ” و او با بر چسب ” تنبل ” و یا ” درس نخوان ” مواجه می شود و همین زمینه را برای رفتار خشونت آمیز ، مهیا می کند . همه انسانها از این که مورد تعریف قرار بگیرند ، لذت می برند ، همان طور که همه از تحقیر شدن متنفرند ؛ و ما نباید چنین روشی را در مدرس به کار بگیریم . همین آموزش ها در آینده و حتی در دوران دانشگاه هم بر رفتار فرد ، تاثیر می گذارد . تا جایی که گاهی اوقات مشاهده می کنیم همین دانشگاه های ما به دلیل فقدان آموزش کافی از دوران مدرسه ، تبدیل می شوند به محیطی که در آن به عنوان ” محیط پر خطر ” یاد می شود . مثال ما در دانشگاه های کشورمان شاهد مصرف سیگار در میان دانشجویان دختر و پسر هستیم که این ها نتیجه ی آموزش ندیدن دانشجویان در دوران دبستان و دبیرستان است . پایه ی این رفتار غلط در ابتدا در خانواده است ، یعنی کودک در خانواده برخی رفتارهای غلط و خشن را می آموزد و بعد به دبستان می آید ، اگر در آنجا آموزگاران و مسئولین مدرسه به او آموزش صحیح ندهند این رفتارهای پر خطر ادامه دار خواهد شد . در حالی که می توان در مدارس ذهنیت غلط دانش آموزان را اصلاح کرد و رفتارهای صحیح را آموزش داد . در حقیقت وظیفه ی اصلی آموزش و پرورش ما همین است که به کودکان و نوجوانان رفتارهای صحیحی که در خانواده نیاموخته اند را ، آموزش بدهد و این موقعی محقق می شود که یک معلم ابتدا خودش این مهارت ها را داشته باشد .وضعیت قوانین مدرسه برای جلوگیری از خشونت در مدارس چگونه است؟ برای اعمال چنین آموزش هایی باید یک سری قوانین هم وضع شود . منظورم قوانین حمایتی است . قوانینی که از معلمان در برابر خشونت روزافزونی که در مدارس بوجود می آید حمایت کند، آیا چنین قوانینی داریم؟ البته این قوانین وجود دارد اما کامل نیست . یعنی ، به روز نیست .  باید قوانین جدید به وجود بیاید که آموزگاران و دبیران به حق و حقوقشان آشنا شوند . در سایه  چنین قوانینی ، ضوابط درستی بین افراد شکل می گیردمثال یک آموزگار می آموزد که با همکارانش چگونه رفتار کند و حتی با دانش آموزان چه رفتاری می تواند داشته باشد ، در حالی که نه آموزگاران ما از این قوانین به طور کامل اطلاع دارند و نه دانش آموزان می دانند که از چه حق و حقوقی برخوردار هستند و وظایفشان در مقابل یکدیگر چیست ؟ این ناآگاهی ها باعث بروز اختلال رفتاری بین افراد جامعه می شود . وقتی یک دبیر از حق و حقوق خودش نسبت به دانش آموز آگاهی نداشته باشد ناخودآگاه عملکردش مقابل دانش آموز دچار کاستی هایی می شود . در مورد دانش آموزان نیز همین طور است . مثال وقتی دانش آموزی نمی داند که معلم حق تنبیه کردنش را ندارد ، پس اعتراض هم نمی کند ، به همین سادگی از حقوق خود محروم می شود . وقتی یک معلم از حق و حقوقش کاملا آگاه باشد در صورت نیاز می تواند به مسئولین اعتراض کند ، اما به دلیل عدم آگاهی ، اعتراض نمی کند و همین ناآگاهی را به دانش آموز نیز منتقل می کند . در حقیقت ما در جامعه مان دچار این ضعف هستیم . یعنی از حقوق شهروندی خود اطلاع نداریم و به غلط این چرخه ادامه پیدا می کند . ریشه ی این ناآگاهی در آموزش سنتی ماست . اگر بخواهم بحث را جمع کنم باید به این چند مورد اشاره کنم : الف  مدارس ما حتی از دوره ی مکتب خانه ها ، بیشتر به جنبه ی آموزش علمی بچه ها اهمیت می دادند نه آموزش مسائل اخلاقی و اجتماعی. در گذشته اکثر آموزش های اجتماعی توسط والدین در خانواده به فرزندان داده می شد ؛ اما در شرایط کنونی که بچه ها زمان زیادی را در مدرسه می  گذرانند و کمتر در خانه و خانواده حضور دارند نقش مدارس در آموزش این امر بسیار پر رنگ تر است . به عبارتی خود والدین خواستار آموزش و پرورش کودکان شان در مدرسه هستند و این مهم بر عهدهی این وزارت خانه می باشد. و وزارت خانه مناسب است چند روش زیر را در نظر داشته باشد: مدارس ما به غیر از آموزش و پرورش دروس علمی باید ” مهارتهای زندگی ” را آموزش دهند . آموزشهایی مانند رفتار ترافیکی ، مقابله با آلودگی هوا و….  آموزگاران و دبیران ما باید روش های سنتی را کنار بگذارند و در نظر داشته باشند که در عصر اینترنت زندگی می کنند. یک دانش آموز در مدت بسیار کوتاهی می تواند به هر موضوع یا مطلبی دسترسی داشته باشد که البته منظور از ذکر این مطلب سطح دانشی است اما آن چه مهم است و باید درونی و نهادینه شود ، آموزش مهارتهای ارتباطی و اجتماعی است .مهم ترین بخش آموزش که توسط آموزگاران و دبیران و مسئولین مدارس باید به دانش آموزان ارائه شود ، روش صحیح ” مدارا ” است . اگر دانش آموزان مفهوم و معنی و کارکرد ” مدارا ” را بیاموزند آمار خشونت به اندازه بسیار زیادی کاهش می یابد.  مدارس  و آموزش و پرورش باید روش هایی را به کار بگیرند که دانش آموزان ” طبقه بندی ” نشوند. به خصوص که ما در کشوری زندگی می کنیم که قومیت ها و مذاهب گوناگونی در آن وجود دارد . باید رفتار با دانش آموزان به گونه ای باشد که این تفاوتها به شکل منفی احساس نشود تا تاثیر بد و مخرب بر دانش آموز نگذارد .
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی