مهمتریت درمان ، حذف علت پدیده است و تا زمانی که علت مشکل و پدیده را نتوانیم شناسایی کنیم درمان و مسکن های مقطعی هیچ کمکی نمی تواند به جریان بکند و ما امیدواریم علت شناسی و تشخیص درستی از عواملی که سبب خشونت می شود داشته باشیم که یقینا یکی از این عوامل می تواند رسانه باشد.

خشونت یکی از مسایلی است که  جامعه با آن رو به رو است و در مدارس هم با آن مواجه هستیم؛ در رسانه ها عموما خشونت به صورت خشونت معلم نسبت به دانش آموز مطرح می شود اما در واقعیت در مدارس می بینیم که خشونت دو طرفه است و خشونت خیلی زیادی هم از طرف دانش آموزان به معلمان به شکل کلامی و فیزیکی و گاهی به صورت حادتر مثل چاقو زدن و یا کشته شدن معلم دیده می شود و از آن طرف هم خشونت معلمان است که بصورت تنبیه در مدارس در رسانه ها پخش می شود. 

در گفتگویی با خانم دکتر زهرا جعفری قصد داریم به عواملی که سبب ایجاد خشونت در مدارس و جامعه می شود بپردازیم واثرات رسانه و تاثیر‌آن بر خشونتی که در مدارس و جامعه وجود دارد را بررسی کنیم.

 

دکتر جعفری: خشونت در جامعه نه تنها در مدرسه بلکه در تمامی سطوح جامعه خودش را نشان می دهد و آمار و ارقام هم در جامعه ما همیشه مقدار پنهان دارد و واقعی نیست. بااین حال در خیابان ها هم می توانیم مشاهده کنیم که خشونت در تمام سطوح جامعه اعم از مدرسه، خانه ،دانشگاه ، ادارات و همه جا نمایان شده است. مهمتریت درمان ، حذف علت پدیده است و تا زمانی که علت مشکل و پدیده را نتوانیم شناسایی کنیم درمان و مسکن های مقطعی هیچ کمکی نمی تواند به جریان بکند و ما امیدواریم علت شناسی و تشخیص درستی از عواملی که سبب خشونت می شود داشته باشیم که یقینا یکی از این عوامل می تواند رسانه باشد.

تعریفی از خشونت داشته باشید تا بتوانیم سلسه مراتبی پیش برویم و به اثرات رسانه پرداخته شود.

دکترجعفری: خشم وخشونت در واقع عبارت است از اقدام عملی و حتی فکری که یک اقدام منفی است علیه دیگران و گاه  علیه خود فرد . هر گونه اقدام منفی و یا تاثیر منفی و خیال منفی علیه کسی، سیستمی یا علیه خود فرد وجود داشته باشد ، گفته می شود فرد دارای خشونت است.تصور عموم مردم از خشونت، ضرب و شتم  فریاد و کتک است اما در حققیت خشونت وجوه گسترده ای دارد و فقط این ها نیست . آنچه ما می بینیم خشونت آشکار است و شاید به این دلیل تا الان نتوانستیم درمان کنیم  چون تکیه مان مدام بر روی خشونت های فیزیکی و آشکار بوده و از خشونت های پنهان  غافل شدیم که مثل آتش زیر خاکستر است و بالاخره آنها در یک زمانی بروز می کنند وتبدیل به خشونت های بالقوه ای  در جامعه  می شود که کمتر به شکل علمی به آن توجه و پرداخته می شود. خشونت به  دو دسته کلی تقسیم می شود: خشونت آشکار و پنهان . خشونت آشکار همانی است که دیده می شود مثلا پدری فرزندخود را تنبیه می کند، معلم شاگردش را تنبیه می کند و یا ناسزاگویی بین دانش آموز و معلم …

 شاید تصور نشود که حسادت یک نفر به نفر دیگر هم نوعی خشونت پنهان ونهادین است . اینکه ما نسبت به کسانی که چهره زیباتر و یا ماشین بهتری از ما دارند حس بدی داریم  ممکن است در واقع این را تحت عنوان ناسزا و یک عمل هیجانی و فیزیکی نشان ندهیم اما عملا ذهن ما ذهن خشنی است ذهنی که مدام غر می زند، مدام انرژی و پالس منفی می دهد، ذهنی که خیر دیگرا ن را نمی خواهد . این ها همه خشونت هایی است که خشونت پنهان ونمادین است و ممکن است زمانی به خشونت فیزیکی منجر شود.

در جامعه به این بخش از خشونت ها توجه نمی شود در حالی که در جامعه این خشونت ها وجود دارند و چون وجود دارد مثل باروت هایی است که جمع می شود و جرقه می زند و سبب انفجار می شود و به حالت فیزیکی دیده می شود ، که فرد در خیابان دعوا می کند ، در مدرسه خشونت نشان می دهد، دانش آموز ماشین معلم را پنچر می کند ، معلم تنبیه  می کند و… که ما باید به این موضوع توجه بسیار جدی از حوزه روانشناسی ، جامعه شناسی و برنامه ریزی و سیاستگذاری فرهنگی و اجتماعی داشته باشیم.

عوامل  بروز خشونت را بیان کنید.

هرپدیده علت هایی  دارد. علت ها دسته بندی می شوند ، همان طور که معلول را تحت عنوان پنهان و آشکار دسته بندی می کنیم ، علت ها را هم می توان دسته بندی آشکار و نهان کرد.  مثلا دانش آموزی که صبح صبحانه نخورده، وقتی به مدرسه می آید به دلیل ضعفی که دارد نمی تواند درست فکر کند و  با معلم ودانش آموزان دیگر با خشونت رفتار می کند. بنابراین توجه به علت های خشونت بسیار مهم است . در خیابان برخی اوقات می بینیم که مادران دست کودکان دبستانی خود را گرفته اند و در حالی که ماسک زده اند همراهشان به محل کار می برند. به خاطر آلودگی هوا مدارس تعطیل شده است اما مادران تعطیل نیستند و مادر مجبوراست در این هوای نامناسب فرزند خود را به محل کار ببرد این یک خشونت پنهان علیه مادر و کودک است چون کودک حقش این است که در خانه دور از این هوا باشد. درست است که کودک یا مادر کتکی نخورده اند یا خشونتی ندیده اند اما حق کودک این بوده که در خانه بماند اما ساختار طوری تعبیه شده است که هماهنگی بین تعطیلی مدرسه و شرایط کاری مادر وجود ندارد . مادر فرزند خود را در خانه بگذارد یک نوع خشونت است و اگر سرکار هم ببرد نگران است و نوعی خشونت است. مسافتی که کودک باید با مادر خود طی کند تا به محل کارش برسد بی گمان بیشتر از فاصله خانه تا مدرسه است ، در محیط کار ممکن است دستخوش پرسش هایی متفاوت همکاران مادرش در آن سیستم قرار بگیرد. برخی اوقات دانش آموزان به دفتر من که مراجعه می کنند اذعان می کنند که دوست ندارند مورد رفتارهای محبت گونانه دیگران مثل سوالات خصوصی، لپ کشیدن ، در آغوش کشیدن و …قرار بگیرند و چون با درون کودک هماهنگ نیست نوعی خشونت است.

در جامعه هم از این خشونت های پنهان وجود دارد مثلا ذهن ما مدام در این هست که کسی که پول بیشتری دارد حتما کار بدی کرده است که پولدارتر است. کسی که زیباتر است شانسی داشته یا عمل جراحی انجام داده است که زیبا است ، بنابراین نمی توانیم آرامش لازم را داشته باشیم .

باید علت ها را جستجو کنیم. مهمترین علت در خانواده شکل می گیرد و علیرغم اینکه به ظاهر تصور می شود عوامل بیرونی روی خشونت کودکان نوجوانان تاثیر می گذارند، خانواده و نحوه جامعه پذیری کودک در خانواده بسیار مهم است و اختلافات موجود در خانواده وخشونت های پنهانی دیگری که وجود دارد علت خشونت در رفتار کودک می شود . ادبیات خانواده ، مهمانی گرفتن ها ، رسیدگی به فرزند ، عدم بازی با کودک در دوران کودکی و… اینها نوعی از خشونت هاست که بحث جدی و مفصلی دارند .

رسانه ها  تا چه حد بر  خشونت تاثیر می گذارند.

رسانه ها بر همه مخاطبان به اندازه یکسانی تاثیر نمی گذارند و مطلقا نمی توان گفت یک نفر که سوادرسانه ای و آگاهی کافی دارد، همان قدر تحت تاثیر فیلم بروسلی قرار دارد که بر فرد دیگری که هیچ سواد رسانه ای ندارد. رسانه مثل بذری است که باید زمینه اش مهیا باشد تا اثر گذار باشد . فرهیختگان در خیلی از جوامع زمانی صرف رسانه نمی کنند . نقش خانواده در اینجا مهم است که چگونه زمان خود را مدیریت کنند و صبح تا شب را در جلوی تلویزیون وماهواره وفضای مجازی نباشند یا اینکه تعریفی بکنیم که رسانه هم بخشی اززندگی است و سهم خودش را در سبد زندگی دارد نه اینکه از صبح تا شب رسانه باشد.

چگونه فضای مجازی خشونت را در خانواده نهادینه می کند ؟

مادران این روزها در کانال های تلگرامی فعالیت می کنند و گاها دیده می شود که ساعت ۱۰ شب که دانش آموزان باید به طور طبیعی ساعت ۳۰/ ۸ شب می خوابیده مادر از خانواده های دیگر می پرسد که تکلیف مدرسه برای فردا چیست؟ این نهایت خشونت علیه فرزند است چرا که از ساعت خوابش هم گذشته است اما هنوز تکلیف مدرسه را انجام نداده است . تکلیفی که  در آن زمان مشخص می شود و دانش آموزباید انجام بدهد طولانی تر از زمانی خواهد بود که دانش آموز می توانسته در ساعات مثلا ۴ عصر انجام بدهد و بچه عصبی می شود و اولیاء با وی  پرخاش می کنند و سبب می شود که کودک با دوست نداشتن و نفرت از معلم ومدرسه و درس به خواب برود چرا که آن ساعت مناسب تکلیف نیست.

خشونت دیگری که  فضای مجازی  در این زمینه انجام می دهد  تاثیر بسیار مستقیمی بر رشد نا تمام بچه ها می گذارد.  بارها گفته شده است که از زمانی که کانال های تلگرامی رایج شده است دانش آموزان در کلاس درس توجه به تکالیف خود ندارند و به این امید هستند که شب مادر در کانال های تلگرامی بپرسد و این هم نوعی خشونت است. انسان اگر در رشد ناتمامی تربیت و پرورش پیدا کند یاد می گیرد که مسئولیت ها را کاملا انجام ندهد و مسئولیت پذیر نخواهد بود. چون در آن زمان که باید تربیت می شده است بخشی از کارها و مسئولیت ها را دیگران برای او انجام می دهند و با همین نگاه فرزند رشد می کند و در دوره های بعدی نوجوانی و جوانی حتی بزرگسالی- پدر و یا مادر شدن -هم این گونه خواهد و مسئولیت پذیر نخواهد بود و بالاخره سیستم جلوی او را می گیرد و او با خود فکر می کند که سیستم خشونت دارد در صورتی که رفتارخود فرد باعث شده که بستری برای اعمال خشونت پدر و مادر و مدرسه ومعلم شود.

البته ما خودمان خواستیم که فرزند تکلیف را یادداشت نکند و من به مادران پیشنهاد می کنم که بگذارند خود دانش آموز تکالیف را یادداشت کند و اگر یادداشت نکرده بود اجازه ندهید تکلیف را انجام بدهد. اینکه تا زمانی که یادداشت کردن تکالیف را یاد نگرفت پاداشی هم نگیرد خیلی بهتر از این است که مهارت زندگی و مسئولیت پذیری را یاد نگیرد.عوامل پنهان شکل گیری خشونت غیر از این چه چیزی دیگری می تواند باشد.

متاسفانه در حال حاضر در متوسطه دوره اول خیلی خشونت دیده می شود و رشد ناتمام در نمره های دانش آموزان هم دیده می شود. چرا که در حال حاضر حتی اگر درس ها را با نمره ی غیر قابل قبول بگذرانی و دردرسی بیفتد باز هم دانش آموزان به پایه بعدی می رود. آیا این  به رشد ناتمام بر می گردد که وقتی در سال تحصیلی بعدی معلم از دانش آموز توقع دارد که تکالیفش را به درستی انجام دهدو فعالیت کند با توجه به سابقه ای که دارد می داند که سال بعد هم می تواندبه همین ترتیب  به پایه بالاتر برود؟

بله کاملا به همین صورت است . رشد ناتمام به معنی رشد در یک بعد است یعنی کودک رشد یک بعدی دارد و فرد تحصیلات عالیه دارد اما کوچکترین کارها و فعالیتهای فنی را نمی داند. سوال این است که چطور انسان می تواند رانندگی کند در حالی که نمی داند رادیاتور کجاست یا در کاپوت چگونه باز می شود. انسان باید در بخشی از ابعاد زندگی که مستقیم  درگیر هست رشد کامل  داشته باشد. در خانه هم همین است رشد ناتمام یعنی بچه می تواند خوب حرف بزند نمی تواند خوب گوش کند یا اگر خوب گوش می کند نمی تواند خوب فکر کند.یا نمی تواندخوب خلاقیت کند خوب حل مسئله کند و…در مدرسه هم همین اتفاق می افتد .سابق بر این بود که اگر کسی در درسی پیشرفت نمی کرد اجازه رفتن به پایه بالاتر نداشت و باید در همان پایه می ماند تا مهارت و دانش کامل را کسب کند و نمره قبولی را بگیرد. در حالی که امروز به این شکل نیست و دانش آموزان بدون قبولی هم می تواند به پایه بالاتربرود. امروز جامعه و ساختار هم رشد ناتمام را دوست دارد و کاری می کند که مهارت ها کامل باهم پیش نرود.

تجربه ای با یکی از دوستانم در دوران تحصیل  کارشناسی ارشد دارم  که در یک خوابگاه باهم بودیم. خیلی فرد باهوشی بود و امروز یکی از بهترین استاد دانشگاه های کشور است و قطعا می توانم بگویم هیچ کتابی در حوزه ی دانش چاپ نشده که او نخوانده باشد اما اصلا نمی توانست به مهمانی فکر کند ، به روابط دوستی فکر کند،  به ازدواج فکر کند…هرچند که در یک بعد رشد کاملی داشت اما در ابعاد و جنبه های دیگر رشد کافی نداشت. نباید یک جنبه از زندگی را فدای جنبه های دیگر کرد. متاسفانه در آموزش و پرورش هم دیده می شود شاید کارکارشناسی انجام شده باشد مثلا ارزشیابی توصیفی آمده است و کارها ی دیگر …اما باید توجه شود مهارت های دانش آموزان  همزمان باهم رشد کند . هیچ بچه ای نیست که نتوانیم ریاضی را به وی یاد بدهیم این به دلیل شیوه آموزش  اشتباه ما بوده است که برخی دانش آموزان ریاضی را خوب یاد نمی گیرند.خانواده ها خیلی می پرسند که برای دو بچه که باهم در یک خانه زندگی می کنند برای هر دو یک روش تربیتی را اعمال کردیم  اما پاسخ یکسانی نگرفته ایم و می گویند دو فرزندمان خیلی باهم متفاوتند . به دلیل این است که یک روش برای دو فرد متفاوت اعمال شده است در کلاس درس معلم باید ۴۰ روش متفاوت برای۴۰ دانش آموز درنظر داشته باشد در حالی که هر دانش آموزی شاید نیاز به  بک گراند و روش خاص خودش را دارد.  بنابراین اگر الگوهای عام و کلی داشته باشیم حاصلش نتیجه ای کلی خواهد بود که ممکن است برای کل کلاس بد نباشد اما برای تک تک دانش آموزان از مقداری که باید برخوردار باشند امکان پذیر نیست.

امروز اثبات شده رسانه ها باعث ایجاد خشونت در جامعه می شوند آیا چنین چیزی درست است؟

بطور کاملا علمی عرض می کنم که چند نظریه وجود دارد که هرکدام یک میزانی را برای تاثیر بر رسانه متصور می شوند.

یک دسته از نظریه با عنوان نظریه های با تاثیر شدید هستند از جمله نظریه تزریقی گلوله ای و نظریه سوزنی که متعقدند رسانه هرچه بگوید به شدت بر ذهن مخاطب تاثیر می گذارد و این درباره مخاطب منفعل است. یعنی مخاطبی که از خودش هیچ آگاهی و دانشی درباره موضوع ندارد و کاملا منتظر است که  از هرچه رسانه و مدرسه و نظام سیاسی بگوید تاثیر بگیرد.

دسته دوم رسانه ها دسته ای هستندکه معتقدند مخاطب فعال هست و گزینشی انتخاب می کند از جمله  استوارت هال می گوید مخاطب آنچه را که باب میلش هست انتخاب می کند پس تحت تاثیر همه پیام های رسانه قرار نمی گیرد چون مخاطب فعال است.

یک دسته فی مابین این دو دسته هستند که معتقدند رسانه در شرایط و بستری تاثیر می گذارد. یعنی اگر خانواده آماده باشد رسانه تاثیر می گذارد. این دسته از نظریه ها تحت عنوان نظریه کاشت مثل نظریه جرج گرنر معتقد است که اگر رسانه پیام هایی را تکرار کند و ارائه کند مثل خشونت به شرطی که مخاطب هم پر مصرف باشد و مدام پیام رادریافت کند، مثلا تلویزیون مدام بروسلی یا اژدها سواران را پخش کند و اگر فرد کنترل شده باشد تاثیر نمی گذارد در غیر این صورت تاثرات نامطلوبی برجای می گذارد. نظریه کاشت می گوید اگر شرایط مهیا باشد و پیام  تکرار شود و مخاطب مصرف کننده و فعال باشد وتاثیر بگیرد، پیام کاشت می شود . کاشت یعنی در واقع در ذهن مخاطب اثر کاشته می شود . بازهم می گویم که متاسفانه در جامعه ما میزان سواد رسانه ای بسیار پایین است و احیانا رسانه با مخاطبان فعالی خیلی طرف نیست. مخصوصا در فضای مجازی مخاطبان بسیار منفعل هستند وهر وقت هر پیامی می آید سریعا فوروارد می شود یعنی مخاطب انتخاب علمی در پیام ها ندارد. در حقیقت نمی توان منکر اثرات زیاد رسانه ها بود که به خشونت هم منتهی می شود.

تاثیر رسانه ها بر روی کودکان و نوجوانان چگونه است؟

رسانه ها هیچ وقت در برنامه هایشان حرفی از دعوا ، کتک کاری و ناسزا ندارند . رسانه ها با تکنیک های خاص خودشان موضوعی را برای ما درونی و جامعه پذیر می کنند. یکی از این موارد ، حذف دوران کودکی است.امروز بیشتر کارتن هایی که کودکان مشاهده می کنند به مباحث بزرگترها توجه می کند و درست است که بازیگران کارتون کودکان هستند اما موضوع دوران کودکی نیست مثل رفتن به فضا ، کشف کیمیا، ساخت هواپیمایی که همه قارههارا کشف می کند،‌ رام کردن اژدها و…این ها هرچند زیبا و اکشن است اما آیا خوراک دوران کودکی است؟ حتی مباحثات اقتصادی در برنامه های کودکی داریم کودک در سن ۶ سالگی نباید حساب و کتاب اقتصادی کند .وقتی دوران کودکی را از بچه ها می گیریم در واقع نسبت به آنها اعمال خشونت می کنیم و این خشونت درون آنها نهفته می شود و بعدا آن را بروز می دهند. برای مثال: یکی از والدین می گفت کودکم بارها به بالکن می رود که پرواز کند و اگر نرسم خودش را می اندازد با این تصور که در برنامه های تلویزیون هر کس هر لحظه اراده کند می تواند پرواز کند.

مسئله بعدی این است که رسانه خشونت را عادی سازی می کند یعنی از ذهن حساسیت زدایی می کند و اگر یک بچه ببیند که یک نفر دستش با یک چاقو برده شد به لحاظ نرمال و هنجار باید متاثر شود در حالی که بازی های کامپیوتری و رسانه این موارد خیلی عادی است و نشان می دهند که خشونت خیلی بالاتر از این هاست .

برخی از مراجعان من می گویند که مثلا فرزندم در بازی های رایانه ای  از تیکه تیکه کردن کسی نمی ترسد و ترسی ندارد در حالی که اگر کودک رشد تمامی داشته باشد و رشد روانی و  اجتماعی سالمی داشته باشد از خشونت و خونریزی باید بترسد . اینکه نمی ترسد برای این است که رسانه حساسیت زدایی کرده است و آن فردی که یک شخصیت خوب و زیبا است ، اعمال خشونت توسط او صورت می گیرد. مثلا دشمن را کتک می زند درست است که دشمن را کتک می زند اما فرایند خشونت آمیز است و کودک از اینکه فردی که به آن علاقه دارد  چنین نیرویی دارد خوشش می آید.

بنابراین از کودکی خشونت لایه به لایه و ذره به ذره در فرد نهادینه می شود. در سن نوجوانی میزان زیادی از انرژی های منفی نهفته شده است که این نهفته ها می خواهد بروز پیدا کند . برخی از کشورها تحت عنوان بازی ها جشنواره های خاصی در مدرسه راه می اندازند و بچه ها با پرت کردن مثلا گوجه فرنگی به همدیگر در واقع خشونت هایی که ذره ذره دورنشان جمع شده است بروز می دهند . در صورتی که متاسفانه ما کمترین کنش های فیزیکی رادر مدرسه داریم و مثلا  می گوییم  نباید دانش آموز بدود یا بازی کند و هیجان زیادی داشته باشد.

البته به دلایل مسئولیت هایی که بر عهده مدیر مدرسه هست در ایران این مورد سخت است.

باید به دنبال راهی باشیم که دورن ریزهای خشونت را کم کنیم و راه هایی برای تخلیه آن خشونت داشته باشیم. در سال ۷۳ که دانشجو بودم در یک سخنرانی شرکت کردم که سخنران مدعو می گفت : می دانید پهلوانانی که زنجیر به خود می بندند چطور می توانند آن زنجیر را پاره کنند؟ مجموعه ای از دو نیرو است نیرویی که زنجیر وارد می کند نیرویی که از درون فرد وارد می شود .یعنی کافی است یک حلقه از آن زنجیر شل شود آن فرد تا سال بعد هم که فشار درونی بیاورد قادر به پاره کردن زنجیر نیست . در حقیقت آن نیرویی که از زنجیر به بازو وارد می شود ضرب در نیروی وارده از طرف فرد می شود و امکان پاره شدن اتفاق می افتد.خشونت را وارد می کنیم از طرفی دانش آموز می خواهد این خشونت را به بیرون بروز بدهد. در  حالی که مدا میگوییم دانش آموزان ساکت باشند در مدرسه ندوند و… مدام اعمال زور می کنیم.

اینکه مادری با ماشین آخرین مدل کودک خود را به مدرسه می برد در حقیقت مقداری خشونت وارد ذهن بچه فرد دیگری می کند که با ماشین ساده به مدرسه می آید.

خانواده وجامعه،  خشونت  را  وارد کرده است و این خشونت در کودک انباشته شده است. رسانه فقط این را می گوید که زدن و کتک کاری مهم نیست. هربار  که  در مدارس  خشونت اتفاق می افتد و دعوای بین دانش آموزان به ضربه جسمی منتهی می شود و از او پرسیده می شود چرا این کار را کردی؟ می گوید من اصلا فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد در حقیقت رسانه این فکر کردن را از وی گرفته است.  چرا که بارها نشان داده فردی که مدام کتک می خورد ، دوباره بلند می شود چون مثلا در بازی های رایانه ای فرد چند جان دارد.

در عالم واقع یک جور زندگی داریم، در عالم رسانه یک جور زندگی وکودکان نمی توانند در ذهن این را هماهنگ کنند که این دو عالم جدا از هم هستند وکودکان تنها جایی که می توانند این خشونت را اعمال کنند در خانه و مدرسه است  .

بچه ها در خانواده هم نمی توانند خشونت را اعمال کنند و تنها جایی که هست مدرسه است و ناسزاهایی که در مدرسه به هم می گویند در محیط خانواده نمی توانند این طورباشند. یک کار دیگر که رسانه می کند این است که ذهنیتی به جامعه و اولیا از دانش آموز می دهد که با واقعیتی که در مدرسه اتفاق می افتد خیلی متفاوت است. دانش آموزان در مدرسه باهم دعوا می کنند،  ناسزا می گویند و در کلاس رفتارهای بسیار بدی دارند  و وقتی به اولیا گفته می شود اصلا باور نمی کند که مثلا فرزندشما زمانی که معلم در کلاس درس هست خشونت نشان می دهد .

رسانه نه تنها در این موضوع که تقریبا در همه فیلم ها و نمایش ها بخشی از خشونتی که شما تعریف می کنید را نشان می دهد بلکه همه چیز را وارونه نشان می دهد، خیلی از محیط ها با واقعیتی که موجود است متفاوت است، فضای مدرسه، رفتار معلم با دانش آموز و بالعکس و رفتار  دانش آموز با دانش آموز.

چند درصد مردم ما زندگی معمولی شان آنی هست که در سریال ها نشان می دهد . رسانه از جذاب سازی پیام پاداش می گیرد و پیام هایی می دهد که نوعی جذابیت داشته باشد . رسانه تیغ دو لبه است مثلا در بحث مواد مخدر اعتقاد دارند اگر نشان داده شود دیگران هم یاد می گیرند . رسانه از فضای دانش آموزی همکاری و موفقیت را نشان داده است و اگر از رسانه بخواهیم خشونت ها را نشان بدهد، این دلیل را دارد که  بقیه هم یاد می گیرند و به منظور آگاه سازی از آن انحراف برای کسانی که مستعد این انحراف هستند زمینه ایجاد می شود. بارها گفته می شود که مثلا  دزدی در چند ثانیه را تلویزیون نشان داده و افراد دیگر هم یاد گرفته اند.رسانه باید مدیریت قوی داشته باشد .رسانه پیام ها را نا تمام می گذارد  و اینکه چگونه آن فردی که خشونت انجام داده است زجر می کشد و محاکمه می شود ، نتیجه برخورد جامعه با آن منحرف نشان داده نمی شود. رسانه مجازات خشونت را پرررنگ نمی کند و این بخش کار اشکال دارد.

کار دیگر که رسانه می کند این است که در تبلیغات افراد را تحریک به خشونت می کند و به اینکه افراد بتوانند از حق خودشان دفاع کنند. در حالی که بیشتر خشونت ها طوری است که اصلا حقی وجود ندارد و تصور این است که حق ما هست که معلم را بزنیم یا حق مان است به جای بهتر آموزش دادن،  دانش آموز را تنبیه کنیم یا درس دانشجو را حذف کنیم. رسانه آدم ها را به گرفتن انتقام ترغیب می کند و انتقام گیری در خیلی از برنامه ها و کارتون ها (در برنامه های تلویزیون فضای مجازی و ماهواره) وجود دارد و افراد مقداری از گذشت را که همیشه لازم بوده و در جامعه باید می بوده را در نظر نمی گیرد و اعتقاد دارند که باید بتواند حقش را بگیرند و این باعث می شود که هر روز خشونت در کشور ما بیشتر می شود.

رسانه در کاهش خشونت در مدارس  چه کمکی می تواند بکند؟ و ما چه توقعی می توانیم از رسانه ها داشته باشیم؟

رسانه در کشور ایران تنها تریبون رسمی است و جمعیت زیادی از کشور در شهرستان ها و شهرهایی هستند که تنها رسانه در دسترس شان رسانه ملی کشور است. رسانه باید ساختاری عمل کند در زندگی روزمره به خانواده ها این آگاهی را بدهد که چگونه خشونت را درونی می کنید و خانواده ها را آگاه کنند. بیشترین کمکی که می تواند این است که به مردم بگوید کمتر در معرض رسانه باشند.برای اینکه آگاهی وسواد رسانه ای ساه ای داشته باشند و بدانند رسانه چقدر از سبد خانواده را باید داشته باشد شاید کنترل این سیستم و ذهنیت هر تهیه کننده ای سخت باشد اما اگررسانه  بداند مخاطب آگاه هست و به وی تحلیل یاد داه شود و یاد بدهد عالم رسانه و فیلم با عالم واقعی یکی نیست خوب است.متاسفانه این روز ها تبلیغاتی در رسانه پخش می شود که پوشک بچه را می خواهد تبلیغ کند. بچه ای را نشان می دهد که لباس خلبانی دارد و فقط پوشک دارد و شلوار ندارد این تاثیر خوبی ندارد وقتی می خواهیم کودک را پارک ببریم مثلا می گوییم نمی توانی با شلوارک بروی و او این تبلیغ را مثال می زند وحالا باید مدام برای  کودک توضیح دهی که آن فقط تبلیغ بوده است. برای اینکه بودجه را جبران کنیم به تبلیغات روی می آوریم در حالی که نمی دانیم  چه زیان هایی را وارد می کنیم . رسانه باید خیلی غیر تئوری و غیر نظری و در واقع عملی وارد زندگی مردم شود و از عواقب تک تک برنا مه های خودش باخبر باشد .

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی