امروز

شنبه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۷

  ساعت

۲۲:۳۳ بعد از ظهر

سایز متن   /

بلیت شب‌رو بروجرد – تهران را گرفتیم و ذوق‌زده با هم حرف می‌زدیم. البته این گفت‌و‌گو‌ها چند روز پیشتر آغاز شده بود؛ از زمان آغاز به کار نمایشگاه کتاب تهران. قرار شد که نام کتاب‌هایی را که می‌بایست بخریم، بنویسیم و شب در اتوبوس درباره‌شان حرف بزنیم. مسیر ۶- ۵ ساعته را رایزنی کردیم تا کتاب یکسان نخریم. در‌ سال چند باری با هم به تهران می‌آمدیم، که یکی‌شان شرکت در سالگرد شریعتی بود و چند باری هم شرکت در نشست‌های ماهانه دفتر پژوهش‌های دکتر شریعتی و گاهی هم حضور در سخنرانی‌های روشنفکرانه و… کمتر پیش می‌آمد در اتوبوس بخوابیم؛ از هر دری سخنی بود و بهانه‌ای برای نخوابیدن. صبح هم ترمینال جنوب و خطِ ونک و نمایشگاه بین‌المللی و آغازِ جشن کتاب و نشر و نویسنده و کتابخوان و… همخوان با سلیقه کتابخوانی‌مان انتشاراتی‌ها را می‌گشتیم و درحد توان مالی‌مان -که زیاد هم نبود- کتاب می‌خریدیم. گاهی هم گلِ جشنِ کتاب با دیدار با یک یا چند نویسنده به سبزه نیز آراسته می‌شد و تا روز‌ها سرخوش از آن دیدار و آن گفت‌و‌گو و آن امضا و… یکی از لذت‌بخش‌ترین کار‌ها برای من لمیدن از شدت خستگی روی چمن‌های نمایشگاه بود و ورق زدن و گزیده‌خوانی بخش‌هایی از کتاب‌هایی که خریده بودیم و… آه که چه دورانی بود!…

پنجشنبه باز با هماهنگی‌های چند روزه در همراهی با شماری از دوستان هموند در گروهی تلگرامی راهی نمایشگاه کتاب شدیم؛ دوستانی که بیشتر و پیشتر عکس‌های بی‌جانی بودیم در پروفایل و کلماتی نه‌چندان واقعی در گوشی. این بار واقعی شدیم و روبه‌روی هم نشستیم و گپ زدیم و خندیدیم و قدم زدیم و کتاب خریدیم و… گشت و گذارمان با سالن‌ها و غرفه‌های کودکان و نوجوانان آغاز شد؛ چراکه این دوره اولویت با بچه‌هاست و کتابخوانی و کتاب‌دوستی و دانایی و توانایی آنان. این‌بار هم از لج‌مان هم که شده به غرفه‌های کتاب‌های آموزشی پُر آسیب و نابود‌کننده بازار نشر و کتاب و کتابخوانی سر نزدیم؛ چراکه باور دارم یکی از ریشه‌های گریز نسل‌های کنونی فشارها برای خرید و خواندن چنین کتاب‌های بی‌سودی بوده است. بگذریم! که گفتن از فرهنگِ چیره کنکورمحور و معدل‌مدار و آسیب‌های ویران‌کننده آن داستانی پر ز آب چشم است! با همه اینها دیدن شمارِ دلچسبی از جوانان که انگیزه‌مند به دنبالِ کتاب در غرفه‌های کتاب‌های عمومی هستند، چشم را می‌نوازد و اندیشه را نسیمی‌ است خنک و آرامش‌بخش که در دل شور و امید برمی‌انگیزد. دیدن بخشی از کسانی که همین چند دقیقه سرانه کتابخوانی کشور را بر دوش می‌کشند، بی‌گمان شادی‌زاست، حس بودن در کنار کسانی که با همه بی‌مهری‌ها و حتی ستم‌ها به کتاب و کتابخوانی همچنان به دنبال آنند، کور سوی امید را روشن نگه می‌دارد تا شاید کشور ما نیز روزی مانند هند بتواند در میان‌مدت چند دقیقه کتابخوانی را به نزدیک دو ساعت برساند. آمار نشر کتاب در حوزه کتاب کودک امیدوارکننده است، اما تا پدران و مادران نیز هر روز زمانی را به کتابخوانی نگذرانند، آب در ‌هاون کوفتنی بیش بخواهد بود. در پایان خرید‌ها دوستان واقعی شده دور هم آمدیم و هرچند اندک و آن هم در نبود خانم‌ها کمی لم دادیم و با همه خستگی سر خوش شدم از ورق زدن کتاب‌های خریداری شده.
نمایشگاه کتاب امسال برای من فرصتی چندگانه پدید آورد. فرصتی برای خرید خانوادگی کتاب، برخورداری از حس واقعی‌کردن دوستی‌های مجازی، گپ و گفت با دوستانی فرهیخته و لذت بردن از دیدن کتاب‌ها و ناشر‌ها و کتاب‌دوستان و کتابخوان‌ها و جشن بزرگ کتاب کشور!

برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی