در مدرسه شما چه گذشت؟ (گزارش نهایی)

✍️تهیه و تنظیم :مهرداد بزرگ 

در پی طرح شورای عالی آموزش‌وپرورش مبنی بر حذف آزمون‌های ورودی مدارس خاص در مقطع هفتم متوسطه، بحث‌های زیادی در مورد انحلال مدارس خاص و به ویژه سمپاد در گرفت. از این رو، بر آن شدیم درجهت شفافیت هر چه بیشتر آن چیزی که به فضای استرس‌زا و پرتنش در مدارس تعبیر می‌شود، از مخاطبان خود که تجربه مستقیم یا غیرمستقیمی در ارتباط با این مدارس دارند بخواهیم به ما بگویند که «در مدرسه شما چه گذشت». شوربختانه این فراخوان چندان که باید از طرف مخاطبان ما با اقبال مواجه نشد و گو این که قیل‌وقال بسیار بیشتر از گفت‌وگو و بیان تجربه‌های مشترک در جامعه ما مورد عنایت است و شاید این شایسته پژوهشی دیگر مرتبط با نظام آموزش‌وپروش ما باشد که چرا برای ما نوشتن حتی چند خط روایت از آن چه رخ داده‌است، تا به این حد دشوار می‌نماید.

باری، به هر رو کوشیدیم از میان پیام‌های دریافتی، آن‌ها را که مرتبط با تجربه نویسنده‌شان از این مدارس یا مرتبط با این مدارس است- چنان که موضوع فراخوان‌مان بود- صرفاً ویرایش کنیم و بدون کم و کاست منتشر کنیم که در ادامه می‌خوانید.

🔹دیدگاه خانم ز.  

🔹فارغ‌التحصیل دبیرستان فرزانگان تهران

🔸ساکن کانادا

من می‌نویسم برای این که روشن کنم بر خلاف استریوتایپ‌ها (یک) بچه‌های سمپادی یک مشت موجود از خود متشکرِ متبخترِ جدا از جامعه نیستند. ما هم مثل شما قربانی همین سیستم کم‌بودجه هستیم که در آن هر کسی خرپول نباشد، مثل سوسک زیر پا له می‌شود؛ چه درس‌خوان و چه ناموفق. در نتیجه با این حملات شخصی به شدت مخالفم. اصلاً دو دسته وجود ندارد. همه‌مان در یک دسته‌ایم. اتفاقاً حالت وطن‌پرستی شدیدی در مدارس سمپاد هست و واقعاً از همون راهنمایی به شدت به وضعیت مملکت حساسند. من که اعتقاد به ناسیونالیسم و وطن‌پرستی ندارم، در دبیرستان به خاطر جو مدرسه، خیلی وطن‌پرست شده‌بودم. علت این که انقدر خودمان را به آب و آتش می‌زنیم که حتی به نامه زدن به رهبری رسیده، این است که می‌دانیم اگر این مدارس تعطیل شود، از آن ۶۸۰۰ نفری که هر سال واردش می‌شوند ۷۰% در گرداب سیستم آموزشی دولتی غرق می‌شوند. یعنی از باب دلسوزی است. چون برای خیلی از ماها سمپاد تنها پل بین مدرسه دولتی و دانشگاه‌های خوب بود و زندگی‌مان زیر و رو شد. و گر نه به ما چه می‌رسد این ور دنیا؟ البته ما نسل قدیمی هستیم و زمان ما آزمون راهنمایی سمپاد غولی نبود. یعنی انقدرها مهم نبود. برای دبیرستانش خیلی خر می‌زدیم (دو)، چون وقتی می‌روی بالا، پایین افتادن خیلی دردش بیشتر است. می‌ترسیدیم قبول نشویم. می‌ترسیدیم؛ از زخم زبان فامیل‌هایی که بچه‌شان سمپاد قبول نشده‌بودند و کم نمی‌گذاشتند از متلک و… این حالت به صورت خاص در تهران شدید است. تو بابل من هم‌کلاسی داشتم صبح آزمون خواب ماند و دبیرستان نیامد و مهم هم نبود اصلاًً. فشار درسی هم عملاً همان فشار کنکور بود در پیش‌دانشگاهی، و گر نه ۶ سال دیگرش خیلی یللی تللی (سه) بود. بنده شخصاً زیر میز با نفر جلویی شطرنج بازی می‌کردم، در حالی که هر دومان کتاب قطور دست‌مان بود و می‌خواندیم. بغل دستی‌ام زیر میز ناهارش را می‌خورد و دو تا میز آن‌ورتر هم یکی داشت برای خودش نقاشی می‌کرد. کلاً نصف کلاس تعطیل بودند و پدرمادران‌شان از این جهت ناراضی بودند.

سال اول و دوم از آن ۷ سال به همه بچه‌هایی که آمده‌بودند خیلی سخت می‌گذشت. چون همه در دبستان شاگرد اول بودند و وقتی ۲۴ تا شاگرد اول را می‌گذاری یک جا، ۲۱ نفرشان که دیگر جزو ۳ نفر اول کلاس نیستند به‌شان سخت می‌گذرد. این اتفاقاً در شکستن حس غرور و توهم ناشی از شاگرد اولی در مدارس معمولی خیلی مفید است. همه بچه‌ها می‌دانند ۲۵ درصدی در سمپاد هستند که نمی‌توانند از نظر روحی خودشان را با فضای رقابتی تطبیق دهند، هر چند ممکن است از نظر درسی وضع‌شان بد نباشد. این بچه‌ها را باید غربال کرد و یا دردشان را دوا کرد؛ با مشاوره یا گذاشت‌شان جایی که به‌شان سخت نگذرد.

مشکل سمپاد این نیست که کودکی را نابود می‌کند. مشکل این‌جاست که مشاورهای این مدارس که باید قوی باشند کلاً پیداشان نیست و بچه مشکل پیدا می‌کند و جایی برای رفتن ندارد. علتش هم کمبود بودجه است و بی‌عرضگی مدیرها. از آن ور، ما بستگانی داریم که در یک کلاس مدرسه معمولی در شهرستان شاگرد اول می‌شدند (جایی که سمپاد نبوده‌است) و این تصور به خودشان و خانواده‌شان تلقین می‌شد که الآن بچه‌شان به آخر دنیا رسیده‌است. بعد بچه کنکور می‌داد و فوق‌دیپلم شهرستان قبول می‌شد و نمی‌توانست این تناقض ظاهری را هضم کند. آزمون‌های یکپارچه این حس توهم پدر مادرها را از بین می‌برد و به‌شان فرصت می‌دهد خودشان را با واقعیت تطبیق دهند. از آن ور به همه فرصت یکسان می‌دهد که عادلانه است. 
در مورد تجربه شخصی هم فکر می‌کنم این‌جا باید به یک افسانه خاتمه داد. فقط بچه‌های ضعیف نیستند که در مدرسه مشکل روحی دارند. اتفاقاً خیلی از مشکلات روحی بین بچه‌های قوی‌تر بیشتر است. مردم فکر می‌کنند بچه اگر سرش را کرد تو کتاب دفتر و نمره بیست گرفت، دیگر یعنی کیفش کوک است و طفلکی آنی که به خاطر این بچه درس‌خوان توسری می‌خورد. کاملاً در اشتباهید. بنده به عنوان یک بچه ‌درس‌خوان باید به شما بگویم که اتفاقاً ما بچه‌درس‌خوان ها خیلی فشار رومان بیشتر است و این فشار از همان کلاس اول دبستان شروع می‌شود. یک علتش این فرهنگ حسادت‌زده ماست که آزار بچه‌های درس‌خوان را رسماً تشویق می‌کند. من ۳ سال از ۵ سال دبستان از اول تا آخر سال به دلیل شاگرد اول بودن bully (چهار) می‌شدم. این قضیه در علم مدیریت هم به صورت عمده مستندسازی شده‌است که افراد با عملکرد بالا، خشونت روانی بیشتری را در محیط‌های کاری تجربه می‌کنند (به هارواردبیزنس‌ریویو مراجعه بفرمایید). علت دیگر فشار هم این است که توقع خیلی از افراد با سطح عملکرد شما تغییر می‌کند. یعنی هر چه بیشتر درس می‌خوانی، توقع هم بالاتر می‌رود. من، روز اول مدرسه پدر و مادرم خیلی توقعی ازم نداشتند. به سال پنجم که رسیدم، بعد از ۴ سال معدل ۲۰ گرفتن و مسابقه علمی بردن، فشار روم وحشتناک شد. به من می‌گفتند معدل کمتر از ۲۰ ازت قبول نمی‌کنیم. به شما هم که انقدر شاکی هستی همین قدر فشار آمد؟ من ۵ سال دبستان یک نمره زیر ۲۰ در کارنامه‌ام نبود. با این حال امضای زیر کارنامه‌ام نوشته‌بود «ز. جان بیشتر تلاش کن!» (همه کارنامه‌ها را هنوز دارم). یعنی بچه را می‌اندازند در چرخ همستر (پنج) که خیلی از آن سرکوفت چرا تیزهوشان قبول نشدی بدتر است. تفاوت بین بچه درس‌خوان و درس‌نخوان در مدارس عادی هم خیلی زیاد است که به توهم والدین بچه‌درس‌خوان‌ها بیشتر دامن می‌زند. برای من اما مدرسه سمپاد بهشت بود.

بهشت بود از این جهت که حسادت شدید به دلیل کم شدن تفاوت بین بچه‌ها از بین می‌رفت. معلم ۸۰% وقتش را صرف ۲۰% پایین کلاس نمی‌کرد. من حوصله‌ام سر کلاس سر نمی‌رفت و خیلی چیزهای جدید یاد می‌گرفتم که در مدارس عادی تدریس نمی‌شد. فشار مالی روی پدر و مادرم نبود و از آن ور، پدر و مادر من بعد از ۵ سال، دو زاری‌شان افتاد که نه مثل این که بچه باهوش و درس‌خوان خیلی زیاد است و آن «باید معدلت ۲۰ شود» دیگر تعطیل شد. از آن ور هم مدارس سمپاد بر خلاف تصور، سیستم سربازخانه‌ای ندارند. نداشتند و خیلی آزادی در آن‌ها بیشتر بود. هم آزادی برای کارهای غیردرسی، هم از نظر فکری خیلی بازتر بود فضاشان. ما راهنمایی خیلی در حیاط بازی می کردیم. دبیرستان هم خیلی کارهای هنری فوق برنامه داشتیم. برای آن‌هایی که پول معلم خصوصی گرفتن برای موسیقی، تئاتر و هنر نداشتند، این‌ها خیلی مهم بود. من اولین بار در سمپاد کلاس موسیقی رفتم. این اتفاق زمانی داشت می‌افتاد که دبیرستان کلاً درس هنر نداشت. از طرف دیگر خیلی تنوع زمینه‌های فکری و مالی در آن‌ها زیاد بود و بچه خرپولی که فقط در عمرش خرپول دیده‌بود و بچه بدبختی که همه هم‌کلاسی‌های قبلی‌اش بدبخت بودند، مجبور می‌شدند با غیر هم‌سنخ خودشان خو بگیرند. این مهارت اجتماعی و درکی عمیق‌تر از وضعیت مملکت را به بچه یاد می‌داد. من فارغ‌التحصیل‌های مدارس دولتی را می‌بینم، بچه از اول تا آخر عمرش در یک محله زندگی کرده‌است. همان جا هم مدرسه رفته‌است. فکر می‌کند بقیه مملکت هم هم‌فکر خودش هستند. یعنی مدارس منطقه‌ای و غیر انتفاعی هر دو حباب تولید می‌کنند که خیلی مخرب است. تنها مشکل مدرسه سمپاد این است که یک عده از بچه‌ها که نمی‌توانند خودشان را با این محیط متنوع تطبیق دهند (که عامل عمده‌اش تربیت بد خانوادگی است) تبدیل می‌شوند به آزارگر و مدرسه به دلیل سیاست باز مدیریتی‌اش این‌ها را کنترل نمی‌کند. یعنی یک سری از این آزارگرها بچه خرپول‌های ازخودمتشکرند که دائم در حال تمسخر بقیه‌اند. یک سری دیگر بچه‌هایی که از جاهای درب و داغان بسته مذهبی آمده‌اند و این تیپ روشنفکری سیاسی مدرسه براشان تضاد هویتی ایجاد کرده‌است و با لات‌بازی خودشان را در مدرسه جا می‌کنند و می‌خواهند بگویند ما باحالیم. این نوع دوم در تهران خیلی زیادند.

(یک) روال معمول یا رایج را گویند. رفتار کلیشه‌ای

(دو) زیاد درس می‌خواندیم. از خرخوانی می‌آید و احتمالاً ریشه‌اش به خرفهم شدن می‌رسد.

(سه) یللی تللی کردن:ولگردی و هرزه‌گردی کردن، عمر را به بطالت گذرانیدن. (منبع: فرهنگ معین)

(چهار) مورد اذیت و آزار گردن‌کلفت‌ها قرار گرفتن.

 (پنج) منظور چرخی است که اولین بار برای به بازی گرفتن همسترها به کار گرفته‌شد. همستر

(نوعی موش خانگی) درون این چرخ‌ها می‌دود و چرخ حول محور خود در جا می‌چرخد.

🔹 دیدگاه خانم الف. ن.

🔹 ورودی ۷۹ فرزانگان کرمان

راستش را بخواهید، من هیچ وقت نفهمیدم هوش چه ربطی به خواندن جلو جلوی درس‌های دبیرستان دارد. آن هم با پایه ریاضی و فیزیک ناقص. به نظر من این روند باعث می‌شد که لااقل در راهنمایی خرخوان‌ها (یک) جلوتر باشند. به نظر من درس‌خوان بودن با خرخوان بودن متفاوت است. به شخصه تا نیمه دوم سال دوم راهنمایی واقعاً با مدرسه مشکل داشتم. ولی بعدش توانستم خودم را تطبیق دهم. من از یک مدرسه بی‌اسم و رسم، تنها کسی بودم که قبول شده‌بودم. آن‌هایی که مثل من بودند هم همین مشکلات من را داشتند. با این که پدر و مادرم تحصیل‌کرده بودند، ولی من را خیلی و شاید هم زیادی متواضع بار آورده‌اند. واقعا جلو یک مشت بچه لوس ازخودراضی، احساس کمبود اعتماد به نفس و تنهایی می‌کردم. نمی‌خواستم مثل آن‌ها شوم، چون قبول‌شان نداشتم. از آن ور انتخاب زیادی برام نمی‌ماند. تا بالاخره با یکی دو تا مثل خودم جور شدم. الآن که نگاه می‌کنم به عنوان یک بچه ۱۲-۱۱ ساله خیلی زجر کشیدم. ولی خوب عادت کردم و ۷ سال عمرم را هم آن جا گذراندم که خوب همه‌اش هم بد نبود. ولی باید خیلی بهتر می‌بود. من ورودی ۷۹ فرزانگان کرمانم. آن موقع کل استان کرمان دو کلاس ۲۵ نفره فرزانگان و ۲ کلاس هم علامه حلی می‌گرفت. مثل الآن نبود. سال ما اولین سالی بود که مصاحبه را برداشتند.

(یک) رجوع شود به توضیحات شماره دو از دیدگاه خانم ز.

🔹 دیدگاه آقای شاهگل

🔹 دبیر سابق تیزهوشان

من چند سال دبیر تیزهوشان بوده‌ام. خاطرات زیاد و هم‌چنین تجربیات خوبی دارم. این مدارس نقاط قوتی هم داشتند، از جمله بار علمی قوی‌تر و هم‌چنین پروژه‌هایی که به آن‌ها داده می‌شود، مسابقات درون‌سمپادی، المپیادها، کارهای عملی بیشتر و…. ولی به نظر من نتایج منفی زیادی هم داشتند از جمله سطح استرس بچه‌ها، تیک عصبی. چون اغلب این بچه‌ها تیزهوش نبودند و تیزکوش بودند. تازه به اجبار خانواده‌ها و بین بچه‌ها رقابت ناسالمی وجود داشت. اغلب خودشان را تافته جدابافته می‌دانستند. جالب این جاست که آن کسی که واقعاً تیزهوش بود، کم‌تر دچار این مسایل بود؛ آن‌ها واقعاً فعال کوشا، بامحبت و کاردان هستند.

من با بچه‌ها رفیق بودم. اغلب مشکلات‌شان را مطرح می‌کردند. آن‌ها اغلب دچار فقر عاطفی هستند. چون در خانواده تک‌بعدی بزرگ شده‌اند که نمره کم مساوی بود با فاجعه. جالب است که سا‌ل‌های اول شما تقلب نمی‌بینید. سال‌های اول کارم، تیز هوشان به صورت بررسی دانش‌آموزان مطرح شد که با نظر تیمی مدرسه انتخاب می‌شدند. به نظر من آن کار خیلی خوب بود. حق تیزهوشان واقعی هم ضایع نمی‌شد.

🔹 دیدگاه آرین ترابی

🔹 دانش‌آموز پایه هشتم مرکز استعدادهای درخشان و دانش‌پژوهان جوان شهید با هنر ۴

بنده با عرض احترام به نظرات اساتید و بزرگان، نظر به منحل گشتن مدارس سمپاد دارم.

ابتدا با همین اسم بلندآوازه شروع می‌کنم، اسمی که سنگینی و عظمتش در اجتماع و توقعات بی‌جای خانواده و اطرافیان باعث ذره ذره خستگی و به مرور نابودی دانش‌آموز می‌شود.

اصلاً برای چه باید بین دانش‌آموزانی که از پایه ششم به هفتم و به اصطلاح وارد دوره راهنمایی می‌شوند، تبعیض قایل شد؟ هر کس استعدادی دارد. یکی در شیمی و زیست و فیزیک، یکی هم در ورزش و سازندگی و برنامه‌نویسی و هنر. اگر هدف احداث مدارس تیزهوشان، پرورش و پربار کردن دانش‌آموزان دسته اول است، پس نباید در مدارس تیزهوشان هیچ کلاس ورزش و هنر و کامپیوتر و حتی سرود و پرورشی‌ای برقرار شود. اگر هم هدف این نیست و نظر به ارتقای سطح علمی هر دانش‌آموز توانمندی است، پس شرایط و طریقه امتحان ورودی اشتباه و مضحک است. این جمله را می‌توان در صورت دانش‌آموز طراح توانایی که می‌رود سر جلسه آزمون و می‌فهمد ضریب ریاضی ۴ است، به طور واضح مشاهده کرد. اگر شما جای دانش‌آموز ذکرشده بودید و از سر جلسه آزمون خارج می‌شدید و خانواده‌تان از شما می‌پرسید چه طور بود، چه داشتید که بگویید؟ این دانش‌آموز افسرده و توسط دوستان دیگر خویش و یا حتی اطرافیان نزدیک‌تر به سخره گرفته می‌شود و در پی آن افسرده و از هر درسی زده می‌شود. آن وقت مسئولان گرامی در مورد سطح علمی و تعداد بی‌سوادانی که دیپلم هم ندارند، سخن بر زبان می‌رانند.

حالا به بررسی وضعیت دانش‌آموزان دسته اول که در درس‌های تخصصی خبره و ماهر بودند می‌پردازم. آ‌نها قبول و در آزمون پذیرفته می‌شوند. با خیال این که مدارس سمپاد مدارسی رویایی و فرازمینی هستند، مشتاق اول مهر می‌مانند. بعد از حتی چند هفته اول با کوله‌باری از کار و مشغله و امتحان و آزمون و تهدیدهای معلمان و معاونان و مدیر مواجه می‌شوند. کنار می‌آیند. بعضی برای پز آن که تیزهوش‌اند و بعضی هم فکر می‌کنند بالاخره هوش بالا کار و زحمت بیشتری هم می‌خواهد. ولی آیا ذهن او که هر درسی را فقط حفظ و از ترس معلم واوی از جمله کتاب را جا نمی‌اندازد با ذهن آزاد و رهای نویسنده‌ای که ذهنش به هر کوی و برزنی می‌رود و مشکلات جامعه را با قلم بر قاب کتاب می‌نویسد، برابر است؟

فرض می‌کنیم دانش‌آموزی که حالا در محل تیزهوشان در درس‌های تخصصی قوی و عالی عمل کند، ولی از دروسی چون هنر، مدنی، تاریخ، جغرافیا، انشا و قرآن غافل می‌ماند و نمره آن‌ها را کسب نمی‌کند، معدلش پایین می‌شود , توسط کسی که در مدارس دولتی ۲۰ تمام گرفته است، مسخره می‌شود. توسط خانواده اولتیماتوم می‌گیرد و توسط مدیر تهدید به اخراج می‌شود. چرا؟ چون در ریاضی خوب است، اما چیزی از خطاطی و طراحی و انشا و مدنی در ذهنش نمی‌ماند. این دانش‌آموز آیا می‌دانست در مدارس تیزهوشان به این دروس هم توجه بسیاری می‌شود؟ خیر! پس چرا در معدل کارنامه نمره ریاضی ضریب ۴ ندارد؟ چرا هم تراز با تفکر و سبک زندگی است؟

عده‌ای پیشرفت می‌کنند و موفق می‌شوند. ولی آیا واقعاً توانایی تکرار حجم بیشتری از مطالب در دوره دوم برای کنکور را دارند؟

🔹 دیدگاه محمدمهدی

🔹 دانش‌آموز پایه هشتم مرکز استعدادهای درخشان و دانش‌پژوهان جوان شهید با هنر ۴

من دو سال است که در مدرسه شهید باهنر ۴ سمپاد تحصیل می‌کنم. اصلاً راضی نیستم. سطح درس‌ها هم آن‌قدر بالا است که شاید در دانشگاه این درس‌ها را بخوانیم و همین طور اگر این مدارس نباشند با خیال راحت تحصیل می‌کنیم و به فکر قبول شدن و عقب نیافتادن از دوستان و… نیستیم.

🔹 دیدگاه آقای ق.

🔹 دانش‌آموز پایه هشتم مرکز استعدادهای درخشان و دانش‌پژوهان جوان شهید با هنر ۴

حذف سمپاد تصمیم درستی است و باعث می‌شود دانش‌آموزان در کنار هم بتوانند با خیال راحت تحصیل کنند.

هم‌چنین باعث می‌شود دانش‌آموزان علاقه خود را نسبت به درس تا دبیرستان حفظ کنند و فشار زیاد درس‌ها، آن‌ها را از درس خواندن نزند.

چون که حتی بعضی‌ها با اختلاف کم نمی‌توانند وارد این نوع مدارس شوند و ممکن است از درس خواندن پشیمان بشوند.

مدارس سمپاد مثل آن است که درس‌های مقطع ابتدایی را به کودک ۵ ساله یاد بدهند.

🔹 دیدگاه الهام

🔹 دانش‌آموخته سمپاد

من به عنوان کسی که هفت سال در آن مدارس بوده‌ام خواستار انحلال هر گونه سیستم آموزشی هستم که مبتنی بر مقایسه کودکان و نوجوانان با یکدیگر است و منجر به کشتن عزت نفس آن‌ها می‌شود. خواستار انحلال هر نظام آموزشی‌ای هستم که تفاوت‌های فردی را نادیده می‌گیرد و فردیت‌ها را می‌کشد. خواستار انحلال هر نظام آموزشی که بازتولید اخلاق تفاخر باشد. خواستار انحلال هر نظام آموزشی که گوناگونی استعدادها را محترم نمی‌شمارد. خواستار انحلال نظام آموزشی که اهمیت تفکر واگرا را نادیده می‌گیرد و تنها تفکر همگرا را تقویت می‌کند. خواستار انحلال هر نظام آموزشی که به کودکان برچسب ماندگار باهوش و کم هوش می‌زند. خواستار انحلال هر نظام آموزشی که به جای آموختن همکاری و زندگی جمعی با کشیدن دیوار بین تیزهوش و کم‌هوش تفکر خودی/ غیرخودی را در کودکان نهادینه می‌کند. من در کل، سمپاد را خشونت خاموش در حق کودکان می‌دانم و نابودی مدارس دیگر غیرانتفاعی از این دست را هم تنها زمانی میسر می‌دانم که سمپاد منحل شود.

همان‌ طور که مسلم است وجود مدارس برتر در رشد و شکوفایی دانش‌آموزان مستعد در چند زمینه خاص علمی( ریاضیات، فیزیک) نفش فابل توجهی داشته‌است. هم چنین وجود این مدارس موجب شده‌است که دانش‌آموزی با وسع مالی کم و با انگیزه جهت ارتقا سطح علمی خود بتواند با پرداخت هزینه اندک از امکانات مورد نیاز جهت رشد استعداد علمی خود بهره‌مند شود. حال آن که مدارس دولتی چنین امکانی را برای دانش‌آموزان فراهم نمی‌کنند.

اگر مدارس دولتی امکان پرورش دانش‌آموز را نه تنها در زمینه علمی که در سایر زمینه‌ها (ورزش، هنر، ادبیات و …) هم فراهم آورند، در آن صورت نیازی به مدارس برتر به هیچ عنوان نمی‌باشد. ولی متأسفانه درکشور ما بسیاری از دانش‌آموزان حتی امکانات اولیه (گرمایشی، میز و نیمکت، لوازم‌التحریرو…) هم جهت تحصیل ندارند، پس فرض بر ساختن مدارس دولتی به شکل آرمانی که بیان شد تنها در حد آرزویی بیش به نظر نمی‌رسد.

هر چند وجود مدارس برتر مشکلات بسیاری بر سیستم آموزشی تحمیل می‌کند (استرس‌زایی در دانش‌آموان به دلیل آزمون‌های ورودی، برچسب زدن به دانش‌آموزان، تک‌بعدی بودن دانش‌آموزان، تبختر و از طرفی سر شکستگی دانش‌آموزان و…)، ولی به نظر می‌رسد با وجود مشکلات بسیار سیستم آموزش‌و‌پرورش حذف مدارس برتر و آزمون‌های ورودی در حال حاضر قدری شتاب زده می‌باشد.

ایندا باید قدری بیشتر به مدارس دولتی پرداخت و آن‌ها را سامان داد و پس از این که امکانات اولیه برآورده‌شد، به مسائل پرورشی مدارس پرداخت. زمانی که مدارس دولتی بتوانند دانش‌آموزان را هم در زمینه آموزش و هم پرورش ارتقا دهند، آن زمان می‌توان به اجرایی کردن طرح مدارس برتر پرداخت.

🔹 دیدگاه خانم م. ب.

🔹 دانش‌آموخته مدارس نمونه دولتی تهران

همان‌ طور که مسلم است وجود مدارس برتر در رشد و شکوفایی دانش‌آموزان مستعد در چند زمینه خاص علمی (ریاضیات، فیزیک) نفش قابل توجهی داشته‌است. هم چنین وجود این مدارس موجب شده‌است که دانش‌آموزی با وسع مالی کم و با انگیزه جهت ارتقا سطح علمی خود بتواند با پرداخت هزینه اندک از امکانات مورد نیاز جهت رشد استعداد علمی خود بهره‌مند شود. حال آن که مدارس دولتی چنین امکانی را برای دانش‌آموزان فراهم نمی‌کنند.

اگر مدارس دولتی امکان پرورش دانش‌آموز را نه تنها در زمینه علمی که در سایر زمینه‌ها (ورزش، هنر، ادبیات و …) هم فراهم آورند، در آن صورت نیازی به مدارس برتر به هیچ عنوان نمی‌باشد. ولی متأسفانه درکشور ما بسیاری از دانش‌آموزان حتی امکانات اولیه (گرمایشی، میز و نیمکت، لوازم‌التحریرو…) هم جهت تحصیل ندارند، پس فرض بر ساختن مدارس دولتی به شکل آرمانی که بیان شد تنها در حد آرزویی بیش به نظر نمی‌رسد.

هر چند وجود مدارس برتر مشکلات بسیاری بر سیستم آموزشی تحمیل می‌کند (استرس‌زایی در دانش‌آموان به دلیل آزمون‌های ورودی، برچسب زدن به دانش‌آموزان، تک‌بعدی بودن دانش‌آموزان، تبختر و از طرفی سر شکستگی دانش‌آموزان و…)، ولی به نظر می‌رسد با وجود مشکلات بسیار سیستم آموزش‌و‌پرورش حذف مدارس برتر و آزمون‌های ورودی در حال حاضر قدری شتاب زده می‌باشد.

ابتدا باید قدری بیشتر به مدارس دولتی پرداخت و آن‌ها را سامان داد و پس از این که امکانات اولیه برآورده‌شد، به مسائل پرورشی مدارس پرداخت. زمانی که مدارس دولتی بتوانند دانش‌آموزان را هم در زمینه آموزش و هم پرورش ارتقا دهند، آن زمان می‌توان به اجرایی کردن طرح مدارس برتر پرداخت.

🔹 گفت‌وگو با کیارش شلمانی

🔹 دکترای ریاضی از دانشگاه بن آلمان

کیارش شلمانی، دکترای ریاضی خود را در دانشگاه بن آلمان به پایان برده‌است و هم‌اکنون در شهر بن آلمان به تدریس ریاضیات مشغول است. او از مخالفان حذف مدارس خاصی است که به پرورش نخبگان می‌پردازند. به عقیده او این مدارس در بسیاری از کشورهای دیگر دنیا وجود دارند و وجود آن‌ها برای پرورش نخبگان علمی ضروری است. به عقیده او اکثر ریاضی‌دانان حال حاضر دنیا دانش‌آموخته این مدارس هستند. دیدگاه او را در مورد طرح اخیر شورای عالی آموزش‌وپرورش جویا شدم که حاصلش گفت‌وگویی شد که می‌توانید در این‌جا دنبال کنید.

http://www.fanoosedu.ir/?p=6379

🔹 دیدگاه مهرداد بزرگ

🔹 دانش‌آموخته نمونه‌دولتی رشد ۱۶ تهران

🔹 ساکن آلمان

اگر بخواهم از تجربه‌ام در مواجهه با مدارس خاص بگویم، به گمانم باید تمام تجربه تحصیلم را از دوره دبستان روایت کنم. به نظرم همه چیز به این برمی‌گشت که ما از همان آغاز باید به جایی می‌رسیدیم؛ یعنی دانشگاه و البته نه که از همان اول دبستان در سر پدر و مادر ما بگذرد که ما را برای کنکور آماده کنند، اما قدر مسلم ما باید در مسیری می‌بودیم که سر به راه باشیم و پله‌های ترقی را طی کنیم
ادامه>>

 

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی