امروز

شنبه, ۲۸ مهر , ۱۳۹۷

  ساعت

۲۳:۲۱ بعد از ظهر

سایز متن   /

سال‌های متمادی از پس هم گذر می‌کرد و  باریدن صاعقه‌هایِ دشنه‌هایِ پرشرر کینه  و ناپختگی‌های خام خانمانسوز بر پیکره پهناور ایران زمین از پس تکرار، گذری عادی بر خود شکل داده بود. سرزمینی که نمی‌توان از آن نوشت اما نگاهی بر توان عظمت و خاستگاه‌های فرّ و عزتش نداشت، سرزمینی که گهواره ‌مردان و زنانی است که حضورشان در روزگار حماسه‌ساز، نامشان تکرار بودنشان و یادشان بر هر ایرانی آزاده حکم است.
هر بار که در رسای نرمش بادی، اوجی آغازیدن می‌کرد که می‌توانست به همان یک بار وزیدن در لقای آزاد اندیشی‌اش ستم را ریشه کن کند و حق را  به استقامت بر جا سازد، آن قدر تیشه‌ها بر ریشه‌اش از نادانی و جهل می‌زدنند که به طوفانی مبدل می‌شد و از آن جز سیاهی و باطل چیزی باقی نمی‌ماند و این مردم بی‌نوای عاصی شده که با هر سازی باید همنوا می‌شدند به سلسله‌ها و پادشاهی و فرهنگ‌های به جا و بی‌جایشان، به مغول و ساسان و سامان و زند،به قاجار و پهلوی و….
هرچند که از زمانِ روزگار سپری می‌شد، این کجا آباد دنیا تکه‌تکه‌تر و پاره پاره‌تر می‌شد و هر بار در شرر نالیاقتی‌ها و نبود آزادگی و میهن پرستی در سران به ظاهر ایرانی‌اش، این سرزمین پرآباد از دلاوری‌ها و رشادت‌ها در کام خود تلخی‌هایی را چشید که به مثال آن اگر اکنون که سالیان سال ، قرن‌ها گذشته است و بر دنیا درک سیاست و عدالت حکومت می‌کند، بر سرزمینی فرود آید از آن نامی‌نخواهد ماند چه رسد به اینکه بتواند طی طریق کند.
دنیا قسم خورده به دنبال سرنوشت خود قدم بر قدم می‌گذاشت و روزگار ایران از پی هم هر روز به رنگی و نمایی شکل می‌گرفت و به فردای دور خود نزدیکتر می‌شد، روزی سیاه، روزی سفید،روزی فرار، روزی پناه….وهیچ کس نمی‌دانست که خواهد رسید هنگامه‌ای به یاد ماندنی و ستودنی در نوع خود، که ایرانیان به تاوان رسیده از خستگی‌ها و جهالت‌ها‌، در آن به غایت  آزادانه و عبرت‌آموز منقلب می‌شوند و طرحی نو بر می‌اندازند و اینگونه شد. همگان به وحدت رسیده در اتحادی برتر به آزاد‌ی اندیشیدند و پیرو سخن حسین بن علی(ع): «اگر دین ندارید لااقل آزده باشید»،  به انتخاب حاکمیت خود از پس رنج‌ها و گذشت‌ها دست زدند. این چند سطر از آن نیست که از کهن دوران ایران و عظمت تحول انقلابیون سخنی داشته باشد هرچند که در مقام خودش آن قدر زیبایی  و شکوه دارد که می‌توان روزها، ماه‌ها و سال‌ها در پی هم از آن بیان به زبان قلم آورد.
اینجا تنها مجالی است برای دل سپردن به آشفتگی‌های ذهن ،از آنچه باید از پیکره آن انقلاب و عدالت خواهی اش بر جا می‌ماند که نماند، تنها فرصتی است تا با کنار هم گذاشتن غنیمت‌های آن بتوان به یاد آورد چه می‌خواستیم ، چه کردیم، چه شد؟!!
با عبور کوتاهی از آن تحول و انقلاب‌، آن قدر بر هستی این مملکت هجوم ناخواسته‌ها و نامهربانی‌ها (هجوم‌های داخلی و خارجی: بی‌کفایتی‌های داخلی‌، تحریم‌ها و تحمیل‌های خارجی)  بود‌ه و هست که ایستادن امروزش اگر عجب نباشد می‌توان خدایی‌اش نامید و البته به حرمت دل پاکی ایرانیانی که هنوز که هست جان بر کف به  نگاهداشت اعتقادشان و آرمان‌هایشان به تقدم در حضور در برابر کینه توزان مملکتی شان مفتخرند.
اینان در اوج نیاز به سازندگی و بالندگی، هنوز کمر خم شده از ناملایمات راست نکرده ،به جنگی ۸ وعده‌ای در زمان سال تحمیل شدند ، که اگر به ۸۰ سال هم می‌انجامید آن قدر در خزانه میهن پرستی، مردان و زنان برای کفایت ثبوت لیاقت بود که ذره‌ای خلل بر حریم مرزهایش و انقلابش وارد نشود. چرا که مردان و زنانی از جنس خدا ، مُحرِم شده به مهربانی و ایثار پا به عرصه نهاده بودند.هر کدام در سر شوری، به دست جانی و به امید رزق شهادتی به این تحمیل بی‌سبب از شروع ،آمده بودند. از کدامشان باید گفت: از سیزده ساله‌ها یا شصت ساله‌ها؟ مسلمانان یا مسیحیان؟ انقلابیون یا مخالفان؟چه فرقی می‌کرد کدامین باشی؟ عشق وطن را که در دل داشتی و آزاده بودی به طلب آزادی در راه وطن سر از پا نمی‌شناختی. جان بر کفانی که اکنون  روزگار من و شما از صداقت مهر آنها به امن بودن مزین شده است.
قداست، خلوص و پاکی آن روزگار، امروز زیر چکمه‌های نا مهربان بی‌عدالتی به تاراج رفته است.
از آن ایران پرستان آزاده، امروز تنها یادی دور که به زحمت می‌توان به یک جا در ذهن جمع کرد بر جا مانده است. آنان که چه در روزهای مبارزات انقلاب اسلامی‌و چه در جنگ بین ایران و عراق، جان دادند تا اعتقاد راسخشان بر صفحه روزگار حک شود و مردمان کشورشان در پناه خدا در آسایش و آرامش‌، در امنیت مالی و جانی ، در عدالت راستین زندگی به سر کنند.
و امروز  بر زندگی هر کدام مان حق دِین اندیشه و خون پاک آنان حکم جاریه هست و وفاداری با آرمان آنها وظیفه است نه تکلیف. وظیفه است از آن جهت که انسان آزاد آفریده شده و اختیار ممیزی او و سایر مخلوقات است، در بند نباید باشد که آزادگی ایمان به اختیار الهی است و تکلیف نیست چرا که اجباری نیست، چشم و گوش بینا و شنوایی کافی است تا بتوان به کنه راسخ اعتقاد آنان پی ببرد و معتقد شود که تکلیف نیست که با تکلف نمی‌توان به حقیقت رسید.
امروز آن اهداف متعالی را به کناری زده‌ایم و داعیه عدالت بر زبان به زمان و زمین تاخته‌ایم و هر از گاهی با نواختن شعری از شب یلدا و بوی عیدی و کاغذ رنگی… قدرت تفکر را از این جمع وحدت گزینِ حادثه دیده – در رنج‌های تنگ دستی وارده بر زندگیشان – گرفته‌ایم.
در این نهایت سطرها بگذارید سوالاتی را با هم به پاسخ بنشینیم:
۱- آیا می‌توان با وجودیت طبقاتی رفاه و فقر، گرسنه و تشنه، بی‌خانمان و تنگدست  دم از عدالت و وجود آن زد؟
۲ – آیا می‌شود با آن گستره عدالت خواهی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، به نیاز‌های ابتدایی بشری بی اعتنا بود و آن وقت به بحث‌های نظری بیهوده پرداخت؟
۳- با کدامین منطق می‌توان این را درک کرد که دین و آیین رابرای گروهی که هنوز به خودشناختی از پس نداشتن نان شب نرسیده است، به شرح و دعوت پرداخت؟
غایت این یادداشت آن نبود که نگاهی بر ظهور پیشرفت‌های این دوران سی ونه ساله نداشت و تنها به نقد نداشته‌ها پرداخته شود و به گوشه‌ای پناه برده خود را از میدان ترقی این مرز و بوم دور کرد. خواست آن بود که تلنگر ضربه‌ای شود بر همه آنان که به اهداف انقلاب اسلامی، عدالت‌خواهی  و  آنچه داشته‌اند پشت کرده‌اند و سوار بر مرکب قدرت نمای خود پیاده را از ذهن شسته‌اند.

برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی