امروز

جمعه, ۱ تیر , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۹:۱۷ بعد از ظهر

سایز متن   /

وقوع زلزله چهارشنبه‌شب گذشته در استان‌های البرز و تهران موجی از نگرانی را برای ساکنان این دو استان ایجاد کرد. در تهران تعداد زیادی از شهروندان چند دقیقه پس از حادثه سراسیمه و سرگردان خانه‌های‌شان را ترک کردند و به خیابان‌ها رفتند. این اتفاق نشان داد با وجود تمام سخنان و هشدارهای کارشناسان درباره احتمال وقوع زلزله در تهران؛ شهروندان درباره شیوه مواجهه با حوادثی از این دست آموزش لازم را ندیده‌اند. با سید حسن حسینی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران درباره دلایل تحلیل رفتار جمعی مردم پس از حادثه و تمهیداتی که باید از این پس مدیریت شهری بیندیشد؛ گفت‌وگو کرده‌ایم.

 پس از وقوع زلزله شهروندان تهرانی به خیابان‌ها و سایر اماکن رفتند. بسیاری از آنها حتی تهران را ترک کردند و به منزل نزدیکان‌شان در شهرهای دیگر رفتند. این رفتار نشانه چیست آیا می‌توان انتظار واکنش دیگری از شهروندان داشت؟

این اتفاق در وهله اول نشان‌دهنده فقدان آموزش عمومی در جامعه ما است. ما در تعریف وظایف نهادهای آموزشی دچار ضعف هستیم. سازمان‌های رسمی مسوول و رسانه‌ها در این تعریف قرار می‌گیرند. این نهادها در کشورهای توسعه‌یافته همواره به وظیفه آموزش عمومی به طور جدی عمل می‌کنند. از جمله این آموزش‌ها چگونگی مقابله با پدیده‌ها و حوادث است. برای مثال صدا و سیما در زمینه آموزش عمومی نقش موثری ایفا نکرده است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که احتمال وقوع برخی از حوادث طبیعی قابل پیش‌بینی است. یا حتی پدیده‌ای مثل تصادف‌های جاده‌ای در کشور ما قربانیان زیادی می‌گیرد. مردم باید برای چگونگی مقابله با این پدیده‌ها آموزش ببینند. اما وقتی این آموزش‌ها وجود ندارد در زمان وقوع بحران هر کسی برای حفاظت از خودش راهی در پیش می‌گیرد و طبیعی است که مثلا مردم به خیابان پناه ببرند. در آن شرایطی که من دیدم واقعا امکان تردد حتی یک دستگاه آمبولانس هم در آن ازدحام وجود نداشت. شما ببینید که در کشور ژاپن که بسیار زلزله‌خیز است مردم به اندازه کافی آموزش دیده‌اند.

پاسخ شما مبتنی بر آموزش شهروندان است. به نظر می‌رسد اگر این آموزش‌ها از سنین پایین به افراد داده شود بهتر نهادینه می‌شوند.

بخشی از این آموزش به سازمان‌های رسمی مثل هلال‌احمر مربوط است که باید بتواند در ساعات پربیننده تلویزیون از این امکان استفاده کند. بخش دیگری از این آموزش‌ها باید از طریق نهادهای مردمی منتقل شود و بخشی هم از طریق نهاد آموزش. مسلما در مدارس باید از سنین کودکی ما این آموزش‌ها را جدی بگیریم. کتاب‌های علوم اجتماعی در مدارس ما باید رسم زندگی کردن را به دانش‌آموزان بیاموزند. دانش‌آموزان ما باید به زبان ساده قوانین اجتماعی و اهمیت‌شان را درک کنند. این شیوه را من در نظام آموزشی فرانسه به طور جدی مشاهده کردم. که کمک‌های اولیه و رفتارهای فردی در زمان حوادث و حتی مسائل ساده‌تر از آن محتوای برخی از عناوین درسی آنان را تشکیل می‌دهد.

در زلزله چهارشنبه‌شب یک حس جمعی را می‌شد در بسیاری از شهروندان مشاهده کرد این بود که احساس تنها ماندن داشتند. چگونه می‌توان پیوندهای اجتماعی را سازمان داد تا در زمان وقوع بحران گروه‌های مردمی از یکدیگر حمایت کنند؟

در کنار روابط عاطفی و چهره به چهره که عموما در خانواده شکل می‌گیرد، ما با روابط رسمی هم روبه‌رو هستیم که در محیط‌های کاری و بر اساس قوانین و عرف شکل می‌گیرد. در کنار این دو نوع روابط ما نیازمند نوع سومی از روابط هستیم که به آنها روابط میان‌رسمی می‌گوییم. سازمان‌های مردم نهاد که حدفاصل روابط عاطفی و روابط رسمی عمل می‌کنند. ما نیازمند سازمان دهی محله‌ای هستیم. اگر در هر محله تشکل‌های منتخبی از مردم وجود داشته باشد و محل‌هایی هم از پیش تعیین شده باشد آن وقت مردم می‌دانند که در وقوع بحران باید به کجا مراجعه کنند و تقاضای یاری کنند. وظیفه شکل‌دهی به این حوزه بر عهده شهرداری‌ها و شوراهای شهر و روستاست. شوراهای مردمی هم باید آموزش ببینند و هم اختیار داشته باشند. فقط هم بحث زلزله به تنهایی مطرح نیست. مثلا فرض کنیم در روزهایی که برف سنگین می‌بارد هر یک از این شوراهای محلی باید معابر خطرناک محله را برف‌روبی کند و همه منتظر شهرداری نمانند. اما نظام فکری جامعه ما اینگونه است که دولت همه کاره باشد و مردم فاقد وظیفه و اختیار. هر مقدار که خودگردانی را ترویج کنیم در نتیجه آن مشکلات اجتماعی ما کاسته می‌شود.

خیلی‌ها به دلیل فشار خانواده‌های‌شان که ساکن شهرستان بودند تهران را ترک کردند. آیا شکل‌گیری این نهادهای مدنی می‌تواند در غیاب خانواده‌ها احساس امنیت بیشتری به افراد بدهد؟

تغییر مکانی از محل زیست خانواده پدر و مادری به محلی که روابط اقتصادی، آموزشی و… ما شکل می‌گیرد؛ امری طبیعی است. روابط عاطفی خانوادگی هم طبیعی است و همین روابط عاطفی موجب می‌شود که سرنوشت اعضای خانواده برای سایر اعضا اهمیت داشته باشد. اما هر چه جامعه احساس امنیت بیشتری کند آن وقت کمتر این اتفاق می‌افتد که افراد مثلا تهران را ترک کنند و به شهرهایی بروند که نزدیکان‌شان آنجا هستند. دلیل این تصمیم کمبود احساس امنیت است. ممکن است خانواده‌ها به ایمنی ساختمان‌ها مطمئن نباشند یا تصور کنند نزدیکان‌شان در زمان بحران کسی را ندارند که از آنها حمایت کند. کارهایی مثل ایمن‌سازی ساختمان‌ها و افزایش امکانات مدیریت بحران بخشی از این مشکل را تعدیل می‌کند. از طرف دیگر گروه‌های محله‌ای با برنامه‌ریزی مناسب می‌توانند یک پیوند اجتماعی مناسب را در جامعه محلی در مناطق شهری شکل دهند در این صورت افراد کمتر احساس تنها ماندن و ناامنی می‌کنند.

روزنامه اعتماد/امین شول سیرجانی

برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی