امروز

سه شنبه, ۳۰ آبان , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۳:۳۳ بعد از ظهر

سایز متن   /

هرساله با ارسال بخشنامه نقل و انتقالات درون و برون استانی، فرهنگیان براساس مشکلات خانوادگی، جسمی، تغییر شرایط سکونت، بعد مسافت و… با پر کردن فرم ها و تقاضای کتبی به تکاپو می افتند.
پس از موافقت مبداء و مقصد تازه اعصاب خردی ها شروع می شود. تفویض اختیار در سال های اخیر به کارشناسان مقاطع، اکثراً به نارضایتی همکاران منجر شده.
اغلب بدون بررسی، فردی را مازاد اعلام و به مقاطع دیگر می فرستند اما پس از شروع سال تحصیلی کمبود نیرو به گونه ای عیان می گردد که مجبور به جذب حق التدریس و بکارگیری نیروهای بازنشسته می شوند.
ساماندهی نیرو درسال اول انتقال بدون داشتن رابطه، معمولاً منجر به رضایت فرد نخواهد شد و در سنوات آتی ایشان مجدداً تقاضای تغییر ناحیه یا محل اشتغال را خواهند داشت لاکن کارشناسان مقاطع بیشتر بفکر جایابی نیروهای ورودی هستند تا رفع مشکلات نیروهای قبلی خود.
اتفاقی که برای من رخ داد را شاید دیگرانی تجربه کرده باشند اما بدلیل اینکه درد دارم و دادرسی نیافتم؛ می نویسم تا شاید برای سنوات آتی تمهیدات مقتضی بمنظور ساماندهی بهینه نیروها، درنظر گرفته شود.

سال ۹۱ پس از انتقال برون استانی به کرج آمدم. برگه ای درمقابلم قرار دادند تعهد بدهم که چون مازاد هستم؛ ابلاغ تدریس پایه ۴ ابتدایی را بدون حق اعتراض می پذیرم!
امضاء نکرده و با اعتراض به کارشناسی فنی، حرفه ای مراجعه کردم. ایشان با تعجب بیان فرمودند ما در ناحیه ۲ شدیداً نیاز به نیروی حسابداری داریم. سپس ابلاغ ناحیه ۲ را بلافاصله برایم صادر و بعنوان تنها نیروی حسابداری در هنرستان فنی تازه “سردرعوض شده” ی مشکین آباد ( دبستانی ابتدایی که فقط با تغییر نام و بدون هیچ امکانات و تجهیزات هنرستانی، تغییر کاربری داده بود) به محل اعزام شدم.
تدریس تمام دروس تخصصی کلاسی با ۳۶ دانش آموز بدون همراه، بعهده ام گذاشته شد!
سال ۹۴ بدلیل مشاهده نشانه های بیماری، تقاضای انتقال به ناحیه دیگر و هنرستانی نزدیک منزل را داشتم. کارشناس مقطع فرمودند:
بهیچوجه موافقت نمی کنم.
“مگر جنازه شما از این ناحیه خارج شود!”

درهمان سال، سرطان مجالم نداد. هرچند تا ۱۷ آذر ساعت ۲ و یکروز قبل از عمل جراحی (در ۱۸ آذر) داخل هنرستان و کلاس درس حضور داشتم اما نتوانستم سال تحصیلی را همراه هنرجویانم به اتمام برسانم.
یک هفته قبل از جراحی نیز به کارشناسی مقطع مراجعه و معرفی نامه پزشک معالج و تقاضای مرخصی استعلاجی را ارائه دادم. کارشناس مربوطه اعلام کردند؛ با مرخصی شما موافقت نمی کنم!
با بهت خدمتشان عرض کردم؛ میدانید چه می گویید؟
سرطان دارم! باید جراحی شوم!
دیگر تحمل شنیدن کلام غیرمنطقی و رفتار آن “بزرگوار” را نداشتم. بعد از آن روز تمام مراحل اداری را دخترم انجام دادند.
تابستان همان سال دوباره تقاضای انتقالی دادم. این بار کارشناس مقطع با دیدن شرایط جسمی ام نه تنها مخالفت نکردند بلکه بخاطر آزار و اذیت ها، حلالیت خواستند…
تمام تابستان سال ۹۵ با حال نزار و گردنی کج بین اداره کل و نواحی سرگردان بودم.
بالاخره با تعهد کتبی مبنی بر اینکه تدریس تمام دروس رشته تخصصی ام را می پذیرم و مکتوب کردن تقاضای کتبی برای ساماندهی در هنرستانی نزدیک محل سکونتم، با انتقالم به ناحیه ۳ موافقت شد.
متاسفانه مسیرم نزدیک نشد. از سمت چپ بلوار محمدآباد به سمت راست بلوار محمدآباد، تغییر مکانم دادند!
هرچه التماس کردم که بیمارم، حال مساعدی ندارم لطفاً مراعاتم را بفرمایید؛ بی فایده بود.
عزیزی از مدیرکل استان بمنظور طرح مشکلم وقت ملاقات گرفتند و آن بزرگوار با مشاهده ظاهر و استماع شرح حالم، با کارشناس متوسطه تماس گرفتند و توصیه به مساعدت نمودند.
هرچه مدیرکل استان، کارشناس اداره کل و کارشناس متوسطه ناحیه از کارشناس مقطع خواهش کردند؛ مثمر ثمر نشد!
ایشان آنچنان بر رأی خود استوار بودند که تصور میکردی با جابجایی ۲ نیرو، نظام کائنات به هم می ریزد!
به ناچار ۱۷ مهر به کلاس درس رفتم. با قول همان کارشناس مبنی بر تغییر محل خدمت درصورت امکان (حتی طی سال تحصیلی یا سال آتی) که تیار نشد. بنابراین از ابتدای تابستان ۹۶ دوباره پیگیر جابجایی بودم.

ایشان همچنان جوابشان خیر بود! میفرمایند؛ جای خالی ندارم.
خدمتشان عرض کردم؛ چگونه کارشناس یک ناحیه توان جابجا کردن ۲ نیرو را ندارد؟ از سال گذشته تا الان، هیچ نیرویی بازنشسته یا از ناحیه منتقل نشده؟ به مرخصی استعلاجی یا بدون حقوق نرفته؟
با ذکر من “قسم جلاله” میخورم که نمی شود. امکان ندارد. نمی توانم و… از “کوه لج” خود پایین نیامدند.

مگر می شود قسم جلاله ی یک کارشناس و رئیس در عدم توانایی تغییر مدرسه ی یک نیرو را پذیرفت و همچنان وی را کارشناسی کاردان و متبحر دانست؟

کارشناسی که در اوج تضرع، بغض و عصبانیت من در اعتراض به لجاجت ایشان و طرح مکتوب شکوائیه ام
به صراحت میفرمایند:
“فلانی طوری اعتراض کن که هفته بعد من در این اتاق نباشم!”
را چگونه می توان عاشق و علاقمند به کار و مسئولیتش، تکریم ارباب رجوع، عنصری در جهت بهبود و پیشرفت آموزش و پرورش دانست؟
مولانا میفرماید:
ای که می پرسی نشان عشق چیست؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی

برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی