امروز

دوشنبه, ۳ مهر , ۱۳۹۶

  ساعت

۰۲:۳۴ قبل از ظهر

سایز متن   /

نرگس ملک‌زاده: درصدی از جمعیت ایران را اقوام غیرفارس تشکیل می‌دهند، بنابراین تاکید بر علایق همه اقوام ایرانی در حفظ هویت ملی و جلوگیری از هرگونه زمینه‌سازی جهت واگرایی اقوام همیشه مورد توجه مسئولان بوده است. اصل ۱۵ قانون‌اساسی نیز هم تاکید بر خط و زبان رسمی فارسی دارد و هم استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنان در مدرسه‌ها. اما به تدریس ادبیات بومی و محلی و مادری آنچنان توجهی نشده است یعنی اینکه زبان میهن مادری آنچنان اولی‌تر از زبان زادبوم مادری است و به گفته بعضی از کارشناسان این مهجور ماندن زبان زادبوم مادری در سالهای اولیه تحصیل، لطمات جبران‌ناپذیری به دانش‌آموزان مناطق غیرفارس ما زده است، زیرا دانش‌آموزان در سال‌های نخست تحصیل وارد فضای جدیدی می‌شوند و دنیای ناشناخته آموزش برایشان علاوه بر غریبه‌بودن نوشتار، گفتار غریبه را نیز به همراه دارد. از سوی دیگر اهمیت توجه به زبان مادری سبب نامگذاری روز جهانی زبان مادری از طرف یونسکو شده است (۲۱ فوریه برابر با سوم اسفند) و این نامگذاری خود نشان از رابطه میان آموزش دوران دبستان و آموزش زبان مادری و اهمیت آن در سال‌های اولیه تحصیل است. به همین مناسبت در کنار محمدرضا نیک‌نژاد، مرتضی مجدفر، مرتضی قره‌باغی، مهدی بهلولی، مهدی حجازی، حمزه‌علی‌ نصیری، علی‌اکبر باغانی، حجت‌اله پاک‌نهاد، فریبا ایازی، علیرضا صفرلویی، مجید علیپور، منصور پرندی، رسول پاپایی و نجات بهرامی از استادان و معلمان گفتگویی انجام داده‌ایم که در ادامه آن را می‌خوانید. این گفتگو بر محور سه پرسش پیش رفته است.

اهمیت آموزش زبان مادری به‌ویژه در سال‌های نخست تحصیل در چیست؟

زبان مادری لذتبخش است
مرتضی قره‌باغی: به نظر می‌رسد این موضوع از چند منظر اهمیت دارد. نخست از جنبه فردی. آموزش به زبان مادری، رشد تحصیلی و علمی کودک را تسریع می‌بخشد و فهم مطالب درسی را لذتبخش‌تر و آسان‌تر می‌کند. دوم از جنبه جمعی است. آموزش به زبان مادری در حفظ هویت گروهی نقش حیاتی دارد که تحت عنوان کلی «حق بر هویت» مطرح می‌شود. مبنای چنین حقی هم اسناد عام حقوقی است مانند اصل عدم تبعیض در ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یا کنوانسیون ۱۹۴۸ جلوگیری از کشتار جمعی یا کنوانسیون حقوق کودک و هم اسناد خاص حقوقی مانند آنچه در قوانین اساسی کشورها آمده است نظیر اصل ۱۵، ۱۹ و ۲۰ و حتی ۳۰ البته در اینجا هم هویت ملی مطرح است و هم هویت قومی، یعنی هر دو در کنار هم باید دیده شوند و ما نباید در شرایط فعلی از آن طرف بام بیفتیم و هویت ملی را فراموش کنیم.

تحمیل زبان موجب افت تحصیلی می‌شود
مهدی حجازی: یک نمونه از تبعیض که در نظام‌های آموزشی وجود دارد، انتخاب زبان آموزش است که برای گروهی مزیت دارد و برای گروهی دیگر مشکل‌آفرین است. به عبارت دیگر کودکانی که زبان مادری آنها با زبان آموزش متفاوت است، در جریان یادگیری با موانع اساسی روبه‌رو هستند. در حقیقت در پایه‌های اولیه تحصیل که کودکان ملزم به کسب مهارت‌های پایه و سوادآموزی هستند و به علاوه ناگزیرند خود را با شرایط محیطی مدرسه وفق دهند.
عدم توانایی در سخن گفتن به زبان آموزشی عاملی خواهد بود که به جای موفقیت، شکست و به‌جای ادامه تحصیل، افت تحصیلی را ایجاد می‌کند. این ناکامی در مناطق روستایی و در میان اقشار محروم شهری که اغلب نیز والدینی کم‌سواد یا بی‌سواد دارند شدیدتر است.
من از تجربه خودم می‌توانم بگویم. در سال‌های اولیه خدمت، بنده در یکی از مناطق اطراف تهران (نصیرآباد شهریار) معلم کلاس پنجم ابتدایی بودم. اغلب ساکنان این منطقه مهاجرانی بودند که به‌ویژه از مناطق ترک‌زبان به این ناحیه مهاجرت کرده بودند و اکثر دانش‌آموزان نیز دارای والدینی کم‌سواد یا بی‌سواد و از نظر اقتصادی نیز محروم بودند. دانش‌آموزان ترک زبانی در کلاس من بودند که حتی قادر به صحبت و محاوره عامیانه به زبان فارسی نبودند و والدین آنها نیز همچنین، به تبع آن تقریبا هیچ‌گونه پیشرفت تحصیلی نداشتند و ارتباطی نیز نمی‌توانستند با معلم غیرترک برقرار کنند، به نظر من مهم‌ترین دلیل این افت شدید تحصیلی، آموزش به زبان غیرمادری بود. در سال‌های اولیه آموزش، کودک باید از لحاظ عاطفی پیوندی قوی با معلم برقرار کند. در صورت متفاوت بودن زبان کودک و معلم این پیوند شکل نمی‌گیرد و کودک از نظر عاطفی خود را بیگانه با کلاس و معلم می‌بیند.
در اینجا می‌توان نگاهی به کشورهای دیگر هم داشت. نمونه‌ای از سیاست‌های انتخاب زبان آموزش که عاملی در ایجاد انحراف اجتماعی در فرآیند آموزش شده است مربوط به کشور مراکش است. در این کشور، زبان فرانسه که زبان بومی نیست در مدرسه تدریس می‌شود و اگر چه به عنوان زبان غیررسمی شناخته می‌شود، اما در میان اقلیتی از تحصیلکردگان به عنوان زبان واقعی محیط کار و رسانه‌های گروهی به‌کار برده می‌شود. با این حال، در مناطق روستایی و در میان اقشار محروم شهری که کودکان هیچ‌گونه آشنایی قبلی با زبان فرانسه نداشته‌اند، تدریس زبان فرانسه در پایه‌های اول آموزش و تاکید بر یادگیری آن در سال‌های بعد یکی از مهم‌ترین دلایل شکست تحصیلی کودکان و تحمل خسارت‌های ناشی از افت تحصیلی بوده است. بررسی‌های وزارت آموزش و پرورش نشان داد که میزان تسلط کودکان بر زبان فرانسه تنها عامل مهم و تعیین کننده موفقیت دانش‌آموزان در تحصیلات ابتدایی بوده است.

تبلور احساسات به‌وسیله زبان مادری است
منصور پرندی: معیار یادگیری زبان دوم، میزان پیشرفت و توسعه در زبان مادری است به عبارتی دیگر زبان مادری همچون ظرفی است که زبان دوم را در آن می‌ریزند به هر میزان این زبان توسعه‌یافته باشد ظرفیت یادگیری زبان دوم هم بیشتر است. شما تحت هیچ شرایطی نمی‌توانید بیشتر از آموخته‌هایتان در زبان فارسی در زبان انگلیسی مهارت کسب کنید. زبان‌آموزی به قول اسکینر تقلید و تقویت محیط است و به قول پیاژه همیشه شناخت با عملیات عینی و تجربه مستقیم شروع می‌شود و این تجربه مستقیم طبیعتا در اختیار خانواده و زبان مادری است. همیشه تبلور احساسات و خشم‌ها به‌وسیله زبان مادری است و حتی کسانی که زبان مادری‌شان را فراموش می‌کنند اگر دچار صدمه مغزی شوند بعد از خارج شدن از کما با زبان مادری شصت، هفتاد سال قبل شروع به مکالمه می‌کند. برای نمونه امسال شهروندی ترک زبان در آلمان بود که فقط شش سال با زبان مادری صحبت کرده بود، اما به محض خارج شدن از کما مجددا با زبان مادری شروع به تکلم کرد. در فرآیند یادگیری همیشه دوزبانه‌ها باید مطالب را به زبان مادری ترجمه کنند. بعدا در هرم شناختی آنان جای می‌گیرد و این امر مشکلات مضاعفی را در فرآیند تحصیل و یادگیری برای آنان ایجاد می‌کند. یادگیری زبان صرفا یادگیری و حفظ واژه‌ها و حروف نیست بلکه زبان پدیده‌ای فرهنگی- اجتماعی است. پشت هر واژه‌ای معانی و مفاهیم متفاوت و متعددی نهفته است و جهت رشد و شکوفایی آن زبان، زیست‌بوم فرهنگی – اجتماعی مورد نیاز است. ترجمه زبان آسان است، اما انتقال معانی و مفاهیم پشت این واژه‌ها به این آسانی میسر نیست و غالب سوءتفاهم‌ها اجتماعی و فرهنگی حاصل این پدیده است. اگر آموزش به زبان مادری نباشد باعث افت شدید آموزشی می‌شود این ادعا در ایران برابر تحقیقات تایید شده است و در غرب هم برای نمونه در کانادا یک سوم فرزندان مهاجران ایرانی فارسی زبان، تَرک تحصیل می‌کنند و بعد از سومالیایی‌ها و اسپانیایی‌ها، ایرانی‌ها در رتبه سوم هستند. در خصوص افرادی که قبل از تثبیت زبان مادری زبان دوم را می‌آموزند لازم به ذکر است که این فرآیند به جای اینکه به بای لینگوال منتهی شود (یعنی یادگیری کامل زبان دوم) به نیمه زبانی یا سمی لینگوال (یعنی فرآیند ناقص یادگیری هردو زبان) منتهی می‌شود. ترس از لهجه داشتن یا ناتوانی در صحبت‌کردن باعث پایین آمدن اعتمادبنفس و خود کارآمدی تحصیلی و عملکرد تحصیلی شده و آسیب‌های جبران‌ناپذیری را در پی دارد.

مجوز سوئد به آموزش ۱۵۰ هزار زبان
مرتضی مجدفر: روال جاری در تمام کشورهای چندزبانه اینگونه است که آموزش الفبا را به زبان مادری کودک آغاز می‌کنند و تا دو یا چهار سال ادامه می‌دهند. در این زمان آموزش زبان رسمی هم شروع می‌شود و به‌تدریج یک جابه‌جایی با شیب ملایم صورت می‌گیرد و زبان رسمی ساعات بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد و تقریبا از سال پنجم یا ششم زبان محلی به ادبیات و فولکلور محلی تغییر مسیر می‌دهد و تا آخر تحصیل در آموزش باقی می‌ماند. هم افغانستان در همسایگی‌مان که در قانون اساسی جدید خود وجود ۴ زبان رسمی را به‌صورت توامان پذیرفته و هم کشور توسعه‌یافته‌ای مثل سوئد که به حداقل ۱۵۰ هزار گویشور زبانی در کشورش مجوز آموزش رسمی می‌دهد، این شیوه را پذیرفته‌اند.

وعده‌های انتخاباتی نباید برابر نص اصل ۱۵ باشد
رسول پاپایی: آموزش توامان در سال‌های اولیه و چیرگی زبان رسمی را بعد از چند سال آغازین بیشتر می‌پسندم. آموزش به زبان مادری را اصلا نمی‌پسندم، اما آموزش زبان مادری را در کنار محوریت زبان فارسی روا می‌دانم. تدریس به زبان مادری تا جایی که من می‌دانم تقریبا در هیچ کشور با ریشه‌ای روال نیست. پیشینه و چیرگی زبان فارسی در ادوار مختلف تاریخی نفوذ خیره‌کننده آن در دیوانسالاری تاریخ ایران که به خلافت اسلامی و عثمانی و حتی هندوستان کشیده و شناسنامه شدنش برای هویت ایرانی دلیل این است که چرا فارسی باید باشد و نه زبان دیگر. ولی پرسش من این است با توجه به اصل ۱۵ بیان اهمیت و تاثیر یا عدم تاثیر آموزش زبان مادری چه دردی را دوا می‌کند؟ آنچه امروز به عنوان یک واقعیت پیش‌روی ماست متن صریح اصل ۱۵ است. این اصل دو بخش دارد. اول اینکه حکم صریح و روشن و آمده قانون مبنی بر رسمیت زبان فارسی در اسناد دولتی و اداری و کتاب‌های دولتی است. بر اساس این بخش، همه فعل و انفعالات مکتوب اداری ایران باید به فارسی باشد. دوستانی که حقوق خوانده‌اند می‌دانند بر اساس ماده ۵۱ قانون آیین دادرسی مدنی هم به تاسی از این اصل تمامی دادخواست‌های محاکم باید فارسی باشد. بخش دوم هم دو حکم درباره رسانه و مدرسه دارد که تدریس به زبان مادری را منتفی کرده و تدریس ادبیات مادری را آزاد گذاشته است. با این شرایط این اصل همچنان محل منازعات سیاسی و وعده‌گاه نامزد‌های انتخاباتی خواهد ماند. این وعده‌ها و منازعات هم در حالی صورت می‌گیرد که دانشجویان ترم اول حقوق هم می‌دانند اجتهاد در برابر نص جایز نیست و معتبرترین منبع حقوقی نص است نه تغییر. با این توضیح علی‌رغم محاسن و معایبی که دوستان به تفصیل بیان کردند فعلا نباید به وعده‌های انتخاباتی و اجتهاد‌هایی که در برابر نص اصل ۱۵ صورت می‌گیرد خیلی دلخوش بود و تقویت هویت ملی در پرتو تمسک همه اقوام به فارسی را پاس داشت.
آموزش به زبان مادری امری محال و مضر است
نجات بهرامی: زبان‌های مادری در صورت وجود تقاضا، باید در مدارس تدریس شوند. وجود تنوع در گویش‌ها و زبان‌ها در واقع نوعی غنا و تکثر فرهنگی است، اما طبیعتا آموزش به زبان مادری امری محال و مضر است. اگر به قانون‌اساسی در این زمینه عمل شود به نظرم مراد همه طرفین برآورده خواهد شد، اما ایدئولوژیک شدن و سیاسی‌کردن این قضیه کار را خراب می‌کند. الان در دانشگاه تبریز کرسی زبان ترکی راه افتاده که کاری پسندیده است، اما خبرها حکایت از آن دارد که خیلی از دانشجویان این رشته اقدام به تغییر رشته کرده‌اند.

زبان فارسی نگهبان ادبیات فارسی و داستانی ماست
علی‌اکبر باغانی: اهمیت زبان مادری بر هیچ کس پوشیده نیست، اما باید به چند امتیاز زبان فارسی و تفاوت این زبان با دیگر زبان‌های رایج دنیا توجه کنیم. نقش زبان فارسی در هویت‌بخشی و حفظ یکپارچگی کشور و پاسبانی از فرهنگ ایران و ساختن شخصیتی واحد را نباید فراموش کنیم. زبان فارسی نگهبان هنر، موسیقی، ادبیات فارسی و داستانی ماست و به جهانی‌شدن عرفان و تصوف و غزل با زبان فارسی و ساختن سه تمدن بزرگ در جهان کمک کرده است.

آموختن زبان مادری گرامر لازم ندارد
حجت‌اله پاک‌نهاد: از دید من، آموزش زبان مادری به عهده مادر است و خواه ناخواه، یاد گرفته می‌شود. چون آموختن آن گرامر لازم ندارد. آموزش زبان ملی به عهده دولت است.

آموزش رسمی نباید سدی در برابر احساسات شود
محمدرضا نیک‌نژاد: ما درباره آموزش‌های دو یا چند زبانگی دو مفهوم «آموزش به زبان مادری» و «آموزش زبان مادری» را بسیار می‌شنویم و در بیشتر موارد این دو مفهوم دچار آمیختگی‌های ناگزیری می‌شوند. آموزش به زبان مادری به این معنی است که نوآموز در گستره آموزش همه درونمایه‌های آموزشی را به زبان مادری بیاموزد که بی‌گمان بهترین نوع آموزش است. آموزش زبان مادری هم به آموزشی اشاره دارد که در آن نوآموز در کنار آموزش به زبان رسمی چم و خم‌های زبان مادری خویش را می‌آموزد و بر ادبیات کتبی و شفاهی آن چیرگی می‌یابد. در ایران آموزش به زبان مادری تنها برای فارسی‌زبانان انجام می‌شود و آموزش زبانِ مادری نیز با همه دست‌اندازها در یکی، دو استان کشور و در یکی، دو سال گذشته تجربه‌ای نو پا را از سر می‌گذراند. گفتگو درباره این دو مفهوم می‌تواند بسیار گسترده باشد و از آن بدتر اجرایی‌کردن هر یک از آنها می‌تواند پیامدهای مثبت و منفی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، توسعه‌ای و… در پی داشته باشد. من در جایگاه یک آموزگار و خاستگاه خود یعنی آموزش، بهترین شیوه آموزش را آموزش به زبان مادری می‌دانم، اما با توجه به گوناگونی زبانی و فرهنگی کشور و برگزیدن ناگزیر یک زبان رسمی نمی‌توان آموزش به زبان مادری را پی گرفت، اما از نگاه آموزشی، من بر این باورم که آموزش‌های پیش‌دبستانی تا سه سال نخست آموزش رسمی می‌تواند بر پایه آموزش به زبان مادری بوده و در کنارش و به آرامی آموزش‌هایی نه‌چندان رسمی به فارسی انجام پذیرد تا از سویی نوآموزان با توجه به سنِ ویژه و حساسشان به آرامی با زبان مادری خویش پرورش یابند و آموزش به زبان رسمی سدی در برابر رشد حیطه‌های حسی و عاطفی آنان نگردد و اندیشه‌هایشان در درگیری با زبانی دیگر آسیب نبیند، اما زبان رسمی نیز به آرامی و با روش‌های آموزشی انگیزه‌بخش و سرگرمی محور آموخته شود تا در گام‌های پسین زیست در جامعه‌ای با زبان رسمی دیگر دچار ناکامی‌های اجتماعی و اقتصادی نگردد.

ارزش یادگیری لهجه ‌مادری چیست؟
فریبا ایازی: آموزش زبان مادری با چه هدفی؟ برای فهم‌ متون علمی؟ اگر چنین است اصطلاحات علمی را چگونه تبیین می‌کنید؟ دانش‌آموز اول ابتدایی قرار است نوشتن را با گویش یا لهجه ‌مادری بیاموزد؟ ارزش آن چیست؟ با توجه به تنوع لهجه و گویش در کشور حاصلی جز آشفتگی نخواهد بود. کتب درسی به چه زبانی؟ هر شهر و روستا به زبان مادری؟ آیا چنین روندی عقلانی است؟ حتی اگر یک بخش، عرب زبان یا کرد و ترک زبان باشد باز جای بحث دارد چون مشکل زبان معیار به قوت خود باقی است. دانش‌آموز عرب زبان چه وقت باید برگردد به فراگیری زبان ملی یعنی فارسی؟
ضرورت فراگیری زبان مادری در کنار زبان ملی
حمزه علی نصیری: ما که تحصیل در مدرسه را در روستای دورافتاده استان آذربایجان‌شرقی شروع کرده بودیم، حتی ساده‌ترین واژه‌ها نیز برایمان مفهوم نبود. آنچه موجب موفقیت در مسیر یادگیری شد نقش بی‌بدیل معلمان در ترجمه واژه به واژه و تفهیم عبارات و معادل‌سازی محتوای کتب با زبان محلی (ترکی) بود. همین راهکار هوشمندانه و دلسوزانه آموزگارانمان باعث شده بود که همه بچه‌ها به پیشرفت‌های چشمگیری در زمینه درک مطالب آموزشی دست یابند. می‌توانم بگویم همه آن دانش‌آموزان، شهروندان موفقی هستند. کسی که دو زبان یا بیشتر بلد است مسلما از توانمندی بالاتری در برقراری ارتباط با محیط پیرامون دارد. آموزش زبان مادری هم حق کودک است هم در هویت‌بخشی موثر است، اما آموزش متون درسی به زبان محلی قطعا محدودیت‌های فراوانی خواهد داشت و چه بسا مقدور نباشد. لذا آموزش به زبان ملی به مثابه یک وحدت رویه از محاسن بالایی برخوردار بوده و در کنار آن، آموزش زبان محلی هم می‌تواند احترام به اقوام تلقی شود و هم موجب افزایش توان یادگیری دانش‌آموزان گردد. در مورد دشواری‌های آموزش کودکان در مناطق دوزبانه، سخن زیاد گفته شده و در اینکه برگزاری کلاس‌های آمادگی و پیش‌دبستانی برای کودکان بدو ورود به دبستان در این مناطق جهت آماده‌سازی آنها برای استفاده از آموزش به زبان رسمی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، حرفی نیست و اینکه گفته می‌شود با وجود رسانه‌هایی مثل تلویزیون و رایانه و… کودکان در مناطق دوزبانه قبل از ورود به مدرسه با زبان رسمی آموزش (فارسی) آشنا می‌شوند دیگر مشکل فهم فحوای درس برای دانش‌آموزان این مناطق باقی نمی‌ماند نیز مورد قبول است. همچنین گفته می‌شود که اغلب معلمان مشغول به خدمت در مناطق مختلف کشور بومی هستند و در صورت لزوم با دانش‌آموزان خود به زبان محلی سخن می‌گویند و در درک مفاهیم درسی به آنها کمک می‌کنند. از آنجایی که من و همه همکلاسی‌های دوران ابتدایی و راهنمایی و متوسطه و حتی دانشگاهی‌ام چنین تجربه‌ای را داریم تاثیر شگرف برگردان متن دروس به زبان ترکی را در فهم عمیق مطالب، هنوز هم به خاطر داریم. اما مسئله فقط این نیست که کودکان مناطق دو زبانه وقتی وارد سیستم آموزشی می‌شوند قادر به درک مطالب درسی هستند یا نه، بلکه مسئله مهمتر به زوال رفتن زبان مادری و گویش‌های محلی در سیطره آموزش به زبان رسمی و مغفول ماندن و منزوی شدن زبان‌های مادری و گویش‌های محلی است، لذا ضرورت دارد در کنار زبان معیار (ملی) زبان مادری نیز آموزش داده شود و این آموزش می‌تواند در قالب اشعار و ادبیات زبان محلی یا آموزش قواعد آن باشد. اما بدیهی است در کلاسی که دانش‌آموزانش از اقصی نقاط کشور و از اقوام مختلف در آن حضور دارند این امکان وجود نخواهد داشت.

زبان مادری روند فراگیری را آسان‌تر می‌کند
مهدی بهلولی: آموزش زبان مادری، افزون بر اینکه می‌تواند یکی از شاخص‌های عدالت آموزشی به‌شمار آید – که خود، یکی از آرمان‌های بسیاری از نظام‌های آموزشی کنونی جهان است- پیامدهای آموزشی – اجتماعی برجسته‌ای هم دارد. آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری در سال‌های نخست دوران کودکی، از سختی آموزه‌ها می‌کاهد و روند فراگیری را آسان‌تر می‌سازد. آموزش و نگهداشتِ زبان‌های بومی، همچنین بر ژرفای فرهنگی- تاریخی کشور می‌افزاید و بر بالابردن خودباوری دانش‌آموزان اثر می‌گذارد. زبان، احساس نوآوری اندیشگی انسان را شکوفا و پیوند میان آموزش و زندگی را نیرومند می‌سازد و از این رهگذر، لذت یادگیری را، بیشتر و بهتر می‌چشاند. آموزش زبان مادری، احساس دلبستگی به سرزمین مادری را در دل‌ها ته‌نشین و ریشه‌های فرهنگی او را استوارتر می‌کند. زبان و فرهنگ بومی، بخشی از کیستی انسان‌هاست که شایسته ‌سنجش‌گری و گرامیداشت است و به‌راستی چه جایی بهتر از مدرسه و چه زمانی بهتر از سال‌های نخست زندگی را می‌توان برای این سنجش‌گری یافت.
آموزش زبان مادری در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید، آیا روندی که در سال‌های اخیر آغاز شده است را مطلوب می‌دانید؟

کاهش آسیب‌های ناآشنایی با زبان رسمی
محمدرضا نیک‌نژاد: خوشبختانه در دو، سه سال گذشته برخی از کنشگران آموزشی استان‌های دوزبانه مانند کردستان و آذربایجان توانسته‌اند کتاب‌هایی به زبان منطقه خویش بنگارند و با نگاه و همراهی مثبت دولت، فضای به نسبه درخوری را برای آموزشِ زبان مادری فراهم کرده‌اند. این کار افزون بر اینکه می‌تواند مهم‌ترین شاخصه فرهنگی منطقه یا قومی را حفظ و حتی ارتقا بخشد می‌تواند زمینه‌ای خوب برای آموزشی کارآمد و پرورشی درخورتر را فراهم آورد. اگر چه بنده بیشتر رویکرد آموزشی و شرایط امروز آموزش و پرورش را در نظر دارم، اما نمی‌توان رویکردهای سیاسی و غیرآموزشی را در این موضوع نادیده گرفت، آنچه از آغاز آموزش نوین در ایران همواره دل‌نگرانی دست‌اندرکاران سیاسی کشور بوده است. این نگاه توانسته این آموزش‌ها را به کلی کنار زند، اما گمانی نیست که نوآموزان نیازمند یک دوره گذار از زبان قومی و منطقه‌ای به زبان رسمی هستند. که باز هم تکرار می‌کنم باید از یکی، دو سال پیش از آموزش‌های رسمی آغاز و تا دو، سه پایه در آموزش‌های رسمی و همزمان با آموزش زبان فارسی ادامه یابد. بی‌گمان چنین روندی آسیب‌های ناآشنایی با زبان رسمی را کاهش داده و آموزش را کارآمدتر می‌کند.

امکانات دولت برای آموزش زبان‌های قومی
مرتضی مجدفر: این سوال یک اشکال کوچک دارد. روندی آغاز نشده، به غیر از اعتراض و درخواست از سوی فعالان قومی و حاصل نشدن نتیجه. تاکنون هیچ کتابی در هیچ جا به غیر از یک شهر استان زنجان و یک شهر در استان کردستان به تدریس نرسیده است؛ آن هم با استفاده از امکانات محلی و تنها در یک مدرسه. مفسران اصل ۱۵ در آن قسمت که می‌گوید آزاد است می‌گویند یعنی مانع‌شان نمی‌شویم. ولی اینکه دولت امکانات آموزش به زبان‌های قومی و محلی را بپذیرد در قانون اساسی نیامده است. من خیلی مثبت تلقی نمی‌کنم، رویکرد مثبت است، شعارها خوب است، ولی در عمل هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

ضمانت‌های اجرایی محکم حقوق شهروندی
مرتضی قره‌باغی: ما در ابتدای راه هستیم مسئله مهم این است که از نظر آموزشی هنوز به یک تئوری منسجم در این زمینه دست پیدا نکرده‌ایم. چه زبان‌هایی در کنار زبان فارسی باید در مدارس تدریس شوند در چه مناطقی، در صورت تفاوت در لهجه زبان‌های محلی کدام لهجه مقدم خواهد شد؟ و صدها پرسش بنیادین دیگر. مسئله این است که هر قدر، حقوق شهروندی ضمانت‌های اجرایی محکمی پیدا کند به همان اندازه آموزش به زبان مادری قابلیت اجرایی پیدا خواهد کرد. البته امر سیاستگذاری کلی آموزش در نهایت با دولت است حتی در کشورهای اروپایی هم حق آموزش به زبان مادری بدون قید و شرط نیست یعنی والدین نمی‌توانند به صرف داشتن زبان مادری متفاوت آموزش آن را بخواهند. دیوان عالی بلژیک در یک نمونه درخواست والدین را رد کرد.

سند آموزش و پرورش عقب‌تر از قانون اساسی
مهدی بهلولی: به نظر من نگاهی به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نشان می‌دهد در ایران و از سوی مراکز تصمیم‌گیری، توجه شایسته‌ای به آموزش زبان مادری وجود ندارد(!) در بند ۲۱ فصل اول (بیانیه ارزش‌ها) سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آمده است: «تقویت گرایش به زبان و ادبیات‌فارسی به عنوان زبان مشترک». در راهکار ۳/۵ فصل ششم (هدف‌های عملیاتی و راهکارها) سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نیز می‌خوانیم: «توانمندسازی دانش‌آموزان ساکن در مناطق محروم، روستاها، حاشیه‌شهرها، عشایر کوچ‌نشین، همچنین مناطق دوزبانه با نیازهای ویژه،با تاکید بر ایجاد فرصت‌های آموزشی متنوع و با کیفیت». در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، به جز راهکار ۳/۵، هیچ اشاره‌ای دیگر به بحث مناطق دوزبانه نشده است. در این سند از چیزی با عنوان «زبان مادری» و آموزش آن هیچ نامی برده نشده است. در این سند، اصل پانزدهم قانون اساسی هم نادیده گرفته شده یا دست‌کم اشاره صریحی به آن نشده است. یعنی در ایران کنونی متاسفانه می‌توان گفت مهم‌ترین سند آموزش و پرورش در این زمینه از قانون‌اساسی عقب‌تر است با اینکه قانون‌اساسی به ۴ دهه پیش و سند تحول به چهار سال پیش و در جهان در یکی، دو دهه گذشته است که تاکید بر آموزش زبان مادری شدت گرفته است. نکته جالب اینکه در ‌پیش‌نویس سند ملی آموزش و پرورش آمده بود: «برای حمایت از یادگیری کودکان متعلق به اقوام غیرفارس زبانِ ایرانی و برخورداری آنان از فرصت برابر یادگیری و رشد، نظام برنامه درسی باید یک دوره تعریف شده‌ «انتقال از زبان مادری به چرخه زبان رسمی(فارسی) را در کانون توجه قرار دهد. ویژگی‌های فرهنگی و زبانی مناطق مختلف در برنامه‌های درسی این دوره محوریت خواهد داشت.» که متاسفانه همین نکته نیز در تحول بنیادین که در دوره آقای حاجی بابایی به تصویب نهایی رسید نادیده گرفته شد! در کل من بر این باورم که باید از رویکرد دولت یازدهم به زبان مادری و آموزش آن استقبال و پشتیبانی کرد، اما باید با سرعت و قدرت بیشتری پیش رود.

با «آموزش زبان مادری» موافقید یا با «آموزش به زبان مادری»؟

آموزش زبان مادری محال است
مهدی حجازی: کسانی که از آموزش به زبان مادری صحبت می‌کنند باید امکانات و زیرساخت‌ها و شرایط مناطق گوناگون را نیز درنظر داشته باشند. امسال بنده در یکی از مناطق اطراف تهران (اندیشه) که تقریبا همه ساکنان آن مهاجر و از نقاط مختلف کشور هستند تدریس می‌کنم. در کلاس من دانش‌آموز ترک، فارس، کرد، گیلکی، مازنی، لر و افغان هست و ارتباط همه ‌دانش‌آموزان با هم و با معلم به زبان فارسی است. حتی دانش‌آموزان ترک زبان نیز با هم به فارسی گفتگو می‌کنند. واقعا آموزش به زبان مادری در چنین مناطقی بسیار سخت و تا حدی محال است.

حذف یک زبان‌ یعنی حذف بخشی از هویت ایران
محمدرضا نیک‌نژاد: بی‌گمان خواست ما و مخالفت ما، چه در آموزش به زبان مادری و چه آموزش زبان مادری چندان کارگر نخواهد افتاد. با توجه به گستردگی زبان‌ها و گویش‌ها و لهجه‌های کشور وجود زبان یا زبان‌های معیار لازم است. با توجه به گستردگی فرهنگی زبان فارسی و غنای نسبی آن در میان زبان‌های جغرافیای ایران و از همه مهم‌تر امکانات موجود در آموزش و پرورش برای اجرایی‌کردن آموزش به زبان مادری، من با آموزش زبان مادری همراه هستم. هر قوم و هر زبان دارای شاخصه‌های فرهنگی و توانایی هویت‌بخشی به گروهی از انسان‌ها را دارد و بی‌گمان ایران با رنگارنگی فرهنگی و زبانی است که زیبا و شناخته شده است. حذف هر یک از زبان‌ها یعنی حذف بخشی از هویت ایران.

حضور زبان فارسی، عربی و حتی انگلیسی در زندگی ما
علیرضا صفرلویی: بنده به عنوان یک دبیر در یک منطقه ترک زبان شاهد تاثیر منفی زبان بر افت تحصیلی هستم. خیلی از والدین از ترس این مسئله با کودکانشان به فارسی تکلم می‌کنند که منجر به امحای زبان ما می‌شود. من موافق آموزش به زبان مادری هستم و در کنار آن هر کسی یک زبان رسمی بیاموزد. مثلا ترک‌ها، فارسی را به عنوان زبان رسمی و زبان خودشان را به عنوان زبان آموزش و تحصیل و برعکس فارس‌زبان هم به فارسی آموزش‌دیده و ترکی را چون زبان رسمی بیاموزند. به نظر من زمان تک‌زبانی به لحاظ رسمی بودن تمام شده است و حداقل مانند افغانستان دو زبان رسمی سراسری باشند و زبان‌های دیگر هم به طور محلی آموزش ببینند و یکی از این دو زبان را به عنوان زبان رسمی به اختیار یاد بگیرند. اصلا موافق نگرش رمانتیک و عاطفی به زبان فارسی نیستم. زبان فارسی، عربی و حتی انگلیسی در زندگی ما حضور دارند و معلوم است که ما بدون زبان‌های مختلف در دنیای مدرن نمی‌توانیم باشیم.

موافق آموزش به زبان فارسی هستم
مهدی حجازی: هر چند در روانشناسی نیز گفته می‌شود بهترین زبان برای یادگیری، زبان مادری است، اما با توجه به شرایط، سیاست‌ها، لزوم حفظ و پاسداشت فرهنگ ملی و اینکه زبان فارسی در تار و پود ساختار اداری و آموزشی ما تنیده شده است، من موافق آموزش به زبان فارسی هستم اما در کنار آن نیز می‌توان زبان بومی را نیز به ویژه در ارتباطات بین فردی استفاده کرد، همچنین در کنار زبان رسمی آموزش داد. برای کودکان غیرفارس زبان نیز باید تمهیداتی در سال‌های پیش از دبستان اندیشید تا با زبان رسمی آشنا شوند و اختلالی در یادگیری آنها به وجود نیاید.

فارسی، ‌زبان واسطه و مشترک اقوام مختلف
مجید علیپور: زبان فارسی در تاریخ ایران، زبانی در کنار زبان‌های دیگر نبوده است؛ به جز حوزه دینی (که تا همین امروز هم اعتبار خودش را برای نگارش متون در حوزه‌های علمیه حفظ کرده است) در سایر حوزه‌ها ما فقط زبان فارسی را داریم و بس. جز برخی قراردادها میان دولت‌های ایران و عثمانی، کدام کتابی را سراغ داریم که به زبان ترکی نوشته شده باشد؟ اگر هم باشند به حدی کم هستند که خواه ناخواه مصداق المعدود کالمعدوم قرار می‌گیرند. بحث بر سر بالابردن ارزش یک ‌زبان و خدای ناکرده تخفیف آن دیگری نیست بلکه نشان دادن اهمیت یک زبان برای ساکنان یک منطقه جغرافیایی و حوزه فرهنگی و تمدنی به نام ایران است. فارسی برای ایرانی (لر، ترک، گیلک، مازنی، کرد و…) به درجه‌ای کاربرد داشته که از تاریخ رسمی و درباری تا خاطرات و سفرنامه‌هایش و حتی در بسیاری مواقع اشعارش را هم به این زبان بنویسد و بسراید. فارسی زبان واسطه و مشترک اقوام ما در طول تاریخ بوده و نه زور و اجبار رضاشاه. البته زور و اجبار هم موثر بوده، اما اولا بر سر زیاده‌روی یا مناسب بودن چنان شیوه‌ای می‌توان بحث کرد (و نه اصل طرح) ثانیا باید نشان داد پیشروان ترک، کرد، گیل و مازنی و… کجا با این اقدامات مخالفت کرده‌اند و اگر نکرده‌اند (که نکرده اند) به چه علت بوده؟ کدام ضرورتی ایرانیان (منظورم نخبگان ایرانی است) را به پیاده‌کردن چنین طرحی ترغیب و راضی کرده بود؟ بسیاری از پیشروان مشروطه‌خواهی از آذربایجان بوده‌اند و ترک‌زبان. چند نفرشان را سراغ داریم که مطالبشان را به غیرفارسی نوشته باشند؟ مثال‌ها بسیارند و حداقل نشان می‌دهند طرح اجباری کردن تدریس به زبان فارسی نه طرحی مختص دوره رضاشاهی بوده و نه قصد و غرضی برای نابودی یک فرهنگ و قوم داشته است.

باید سالها بگذرد تا زبان مادری نهادینه شود
مرتضی قره‌باغی: طبیعی است مطلوب آموزش به زبان مادری است ولی با امکانات فعلی در نظام آموزشی ایران باید سالها آموزش زبان مادری ادامه یابد و در دانشگاه‌ها و مدارس نهادینه شود تا نوبت به آموزش به زبان مادری برسد.

بی‌گمان زبان مادری، نیرومندتر از زبان دوم است
مهدی بهلولی: من مخالف آموزش به زبان مادری هستم. درباره آموزش به زبان مادری، اگر مسئله به افت آموزشی برمی‌گردد و اینکه نبود آموزش به زبان مادری، یکی از ریشه‌های مهم افت آموزشی است، به نظر آسیب‌شناسی نادرست و غیرواقع‌بینانه‌ای است. افت آموزشی و پایین بودن کیفیت آموزشی در ایران، ریشه‌های گوناگون دیگری همچون پایین بودن حقوق فرهنگیان، بالابودن شمار بیکاران دانش‌آموخته دانشگاهی، نظری بودن بیش از اندازه درس‌ها و خسته‌‌کننده‌بودن آنها و در کل محیط مدرسه، فقر اقتصادی و فرهنگی خانواده‌‌ها و بسیاری از عامل‌های ریز و درشت دیگری دارد که سال‌هاست از سوی کنشگران صنفی فرهنگیان و کارشناسان آموزشی گفته شده‌اند. من تا اندازه‌ای با آنچه در برخی از رسانه‌های آموزشی جهانی در جریان است هم در پیوندم و تا آنجا که دیده و خوانده‌ام کمتر کارشناس آموزشی جهانی، نبود آموزش به زبان مادری را یکی از علت‌های مهم افت آموزشی دانسته و می‌داند. از این رو، کشیدن پای افت آموزشی در وسط این داستان و بیش از اندازه بزرگ‌کردن آن، می‌تواند ما را از برخورد با سازه‌های اصلی و مهم‌تر افت آموزشی دور سازد. بی‌گمان زبان مادری، در بیان احساسات شخصی و عاطفی انسان‌ها، نیرومندتر از زبان دوم آنهاست. اما آیا در بیان اندیشه‌های علمی و فلسفی هم این چنین است؟ کسانی که با علم و فلسفه آشنایی دارند نیک می‌دانند که هم‌اکنون سال‌هاست یکی از بحث‌های بنیادین در ترجمه اندیشه‌های ژرف فلسفی و علمی به فارسی، کمبود و کم‌توانی این زبان است. گرچه تلاش‌های بسیار در نیرومندسازی این زبان انجام گرفته و دارد می‌گیرد اما، هنوز هم تا رسیدن به یک زبان نیرومند علمی- فلسفی فارسی، راه درازی در پیش است. هم‌اکنون پرسش این است که آیا زبان و گویش‌های محلی و بومی ایران، توانایی انتقال اندیشه‌های گستره‌های گوناگون و نوین انسانی را دارند؟ آیا این درست است که توان ایرانیان ترک، کرد، ترکمن، عرب، بلوچ، لر و… تقسیم به پردازش زبان‌های بومی و مادری خودشان شوند و نه زبان رسمی کشور؟ آیا زبان‌های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی و دیگر زبان‌های نیرومند جهانی به همین روش به استواری و توانمندی کنونی رسیده‌اند؟ آیا دستیابی به زبان فارسی هر چه پخته و پرداخته و نیرومندتر از زبان فارسی کنونی، به بسیجی از همه ایرانیان نیاز ندارد؟ آموزش به زبان و گویش‌های مادری در زمانه‌ای که هر روز در جهان، اصطلاح‌های نوین علمی، فنی و فلسفی تازه ساخته و شنیده می‌شود، سست کردن پایه‌های زبان فارسی و دور ساختن بیش از پیش گویشوران آینده آن از این زبان است. یک نکته دیگر هم در مورد یونسکو و موضع این سازمان جهانی است. تا آنجا که می‌دانم این سازمان از «آموزش زبان مادری» دفاع می‌کند. یک جا دیدم که به «آموزش به زبان مادری» هم اشاره کرده بود، اما با مطالعه پیش و پس از اشاره در متن، روشن می‌شد که منظور، آموزش به زبان مادری در سال‌های نخست دوران کودکی است و نه در سراسر تحصیل. اصولا به نظر من یونسکو، سازمانی محافظه‌کارتر از آن است که از ایده «آموزش به زبان مادری» – که امکان اجرای آن در بسیاری از کشورهای جهان، ناممکن یا دست‌کم بسیار سخت است- حمایت کند.
و واپسین نکته درباره آموزش به زبان مادری را هم بگویم. من خودم بچه بروجردهستم، اما گویش لری برخی از منطقه‌های لرستان را خیلی خیلی کم متوجه می‌شوم. اگر قرار باشد آموزش به زبان مادری باشد در خود لرستان باید سه، چهار جور کتاب به گویش‌های لری نوشته شود که از بنیاد ناممکن است. یا در کردستان هم همین جور است. دست‌کم سه گویش مهم زبان کردی وجود دارد.

آفتاب یزد

برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه ها (۱ دیدگاه)

  1. قلی وند

    تمام نخبگان ایران دو زبانه ها هستند پس مانع ان نشوید

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی