امروز

دوشنبه, ۳ مهر , ۱۳۹۶

  ساعت

۰۲:۴۰ قبل از ظهر

سایز متن   /

نسیم گلستانی

«فداکاری» یکی از عناصر اخلاقی است که همواره مورد تقدیس قرار گرفته‌­است. برخی از نقش­‌ها به صورت ذاتی، دربرگیرنده مفهومی از فداکاری هستند؛ مانند نقش مادری و پدری. برخی از نقش­‌های اجتماعی نیز، به فراخور، حاملِ باری از فداکاری هستند؛ مانند معلمی، پزشکی ،آتش­‌نشانی، امداد و نجات و …

فداکاری از نگاه جان استوارت میل، اگر چه از نگاه فردی، امری بسیار ارزشمند است، اما از نگاه جمعی، بر پایه اخلاق فایده­‌گرایانه وابسته به نتیجه است. بدین­ معنا که اگر فداکاری منتهی به بالا رفتنِ سرجمعِ خوشی و خوشبختیِ افرادی شود که از آن منتفع می‌­شوند، آن گاه عملی نیک محسوب می‌­شود. در غیر این صورت، ارزشی ندارد و به هدر رفته‌­است. ضمن این که انگیزه کنش­گر ربطی به اخلاقی بودنِ عمل او ندارد و «فداکاری» به خودی خود «خیر» نیست.

با نگاهی عمیق‌­تر متوجه این مسئله می­‌شویم که پدیده «فداکاری» در کشورهایی که قانون­‌مدار هستند، آن چنان که در کشورهای دیگر مورد تقدیس قرار می‌­گیرد، معیارِ سطح­‌بندی‌­های ارزشی نیست. در عین حال حیطه اَعمالی که ذیل مفهوم «فداکاری» قرار می‌­گیرند، بازتعریف شده‌­است. در آن جوامع، «وظیفه» و «حق» افراد، در هر سن و سال و با هر نقش خانوادگی و اجتماعی، به صورت دقیقی تعریف شده‌­است. آدم­‌ها گستره وظیفه خود را می‌­شناسند و به حقوق خود آگاهند. پس به وظیفه قانونی خود عمل می‌­کنند و حق خود را به درستی طلب می‌­کنند و هر گونه اهمالی، به لحاظ قانونی، قابل پیگیری است. در آن جوامع، در هر حوزه‌ای که بنگریم؛ چه در محیط خانوادگی و جمع دوستانه و چه در مدرسه و یا محیط کار، آدم‌­ها به صورت منطقی در حال ایفای نقش­‌های خود و تکمیل زنجیره تأمین و نیاز هستند. بدین ترتیب آدم‌­ها وقتی حق­‌شان را دریافت می­‌کنند، خود را مدیون احساس نمی‌­کنند. چون کاری فراقانونی یا مغایر با عرف منطقی انجام نشده‌­است که لازم به تشکر زیادی باشد. چه آن که کسی به صورت مازاد از وقت و انرژی و مال و جانش نگذشته‌است تا لطفی در حق دیگران کند و حال، ارزش­‌گذاری فراتری را ضروری کند. از سوی دیگر، آدم­‌ها زیاد هم عذرخواهی نمی­‌کنند، چون باید به وظیفه‌­شان عمل کنند و اگر نکنند، پیامدهای اجتماعی و قانونی دامنگیرشان خواهدشد.

این نگرش، کشورهای قانون­‌مدار را پیش برده‌است و آن‌­ها را از دیگر کشورها پیش انداخته و میانگین مردم را راضی نگه­ داشته‌­است. اگر چه جنبه دیگری از داستان هم قابل بررسی است. آدم­‌ها، هر کدام مانند پیچ و مهره­‌ای در خدمت سیاست­‌های کلی جامعه هستند؛ حال آن سیاست‌­ها هر چه باشد- که غالباً اقتصادی است- ولی به نظر می‌رسد سعی شده‌است، انسانی هم باشد. انسان‌­ها در زنجیره عرضه و تقاضا در حال تعامل با هم هستند. می­‌دهند و دریافت می‌­کنند و توجه به سرجمع خیر عمومی جزء انگیزه‌­های عادی تلقی می‌­شود. به مردم آموزش داده می‌­شود که این گونه باشند، چون در نهایت خود هم از این زنجیره منتفع خواهندشد. در هر حال این رویکرد تا کنون جواب قابل قبولی گرفته‌­است و جنبه­‌های مثبت آن نسبت به جنبه‌های منفی‌اش برجسته­‌تر بوده‌است.

در مقابل، در کشورهایی که قانون‌­مدار نیستند، بحث «فداکاری» بسیار مورد حمایت قرار می‌­گیرد، بسیار تبلیغ می­‌شود و به شدت تقدیس. نکته­‌ای که در این میان وجود دارد، این است که یک نفر یا یک گروه، می­‌تواند تصمیم بگیرد که فداکاری بکند یا نکند. این امری درونی است و جبر خارجی غالباً در میان نیست. این ارزش­‌ها، عقاید و گاهی حتی سلیقه­‌های افراد و گروه‌­هاست که راه­‌برنده هر گونه فداکاری است و بدیهی است که چند و چون ارزش­‌ها، عقاید و سلایق بین افراد و گروه­‌های مختلف، متفاوت است. اصولاً مباحث مربوط به فداکاری، مقطعی است. می­‌تواند باشد یا نباشد. کسی یا گروهی که اقدام به فداکاری می­‌کند در هر مقطعی می­‌تواند از نظر خود برگردد. پس قابل پیگیری نیست. درخواست­‌کردنی نیست و وظیفه نیست.

در این میان افراد و گروه‌­ها، چه رسمی و چه غیر رسمی، انواعی از فداکاری را تقدیس و تبلیغ می‌­کنند. در چنین فضاهایی است که انگاره­‌ای به نام «فداکاری» تعریف و ارزش­‌گذاری می‌­شود و بر حسب ابزاری که در دسترس است، به عموم مردمی که همواره نادیده گرفته‌­شده‌­اند، تزریق می‌­شود. نکته مهم این که غالباً گروه سنی دانش­‌آموز، آماج این دست ایدئولوژی­‌ها قرار می‌­گیرد که به لحاظ سنی و ذهنی در بهترین آمادگی جهت پذیرش افکار مختلف قرار دارد.

انگاره «فداکاری» در کتاب‌­های درسی ما و ادبیات ما همواره مورد ستایش قرار گرفته‌­است، «دهقان فداکار» و «پتروس فداکار» در ادبیات درسی و «همسایه‌­ها»ی احمد محمود و «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی تنها نمونه‌هایی از این انگاره‌سازی هستند؛ حتی گاهی به قیمت تغییر جزئیات حقیقت داستان. حتی بدون این که لزوماً «هدف» به صورت مشخص، عریان و دقیق بیان شود و این مسئله توضیح داده­‌شود که چرا گاهی- نه همیشه- لازم است فداکاری کنیم. صرفاً خودِ انگاره «فداکاری» است که تقدیس شده­‌است، گو این که فداکاری به خودی خود، توجیه‌ کننده‌است. «فداکار بودن» به صورت یک ویژگی شخصیتی درمی­‌آید که افراد خوب باید آن را داشته‌­باشند، بدون هر گونه سوال اضافی. این افراد البته باید فروتن هم باشند و از فداکاری‌­های خود صحبتی به میان نیاورند. و در مقابل دیگران باید برای آن‌­ها هورا بکشند و خود را تا ابد مدیون آن‌­ها بدانند و بسته به این که آن نوع فداکاری در چه حیطه‌­ای تعریف شود- از افراد یک خانواده تا یک ملت- نقش «مدیون بودن» را همواره باید به دوش بکشند.

بدین گونه است که مادر از ابتدا باید فداکار باشد، و اگر نباشد مادر خوبی نیست و فرزند همواره باید آن قدر قدردان و مطیع باشد که حداقل بخشی از آن همه فداکاری را جبران کرده­‌باشد. و از این روست که معلم از ابتدا بار فداکاری را به دوش می­‌کشد و اگر معلمی فداکار نباشد، معلم خوبی نیست و از آن طرف دانش‌­آموزان هم باید به آن‌­ها به چشم پیامبر نگاه کنند. اصولاً مرزی بین «وظیفه» و «فداکاری» وجود ندارد. مشخص نیست افراد چه وقت به وظایف خود عمل می­‌کنند و کی فداکاری می‌­کنند.

اما پیامد انگاره فداکاری، در «به انقیاد در آوردن» انسان‌هاست. جایی که حتی کسی که به انقیاد درآمده نمی­‌تواند انتخاب کند که از فواید آن فداکاری بهره ببرد یا نبرد، یا اصولاً معلوم نیست می‌­برد یا نمی‌­برد. بدین ­گونه است که انگاره «فداکاری» در عرف آن قدر جایگاه محکم و ارزشمندی پیدا می‌­کند که نمی­‌شود حتی اندکی از آن انتقاد کرد و ما همیشه مدیون عده­‌ای هستیم، بی‌­آن که گاهی حتی بدانیم چرا. و این گونه است که ما همیشه متوقعیم، بی­‌آن که بتوانیم آن را تفسیر و گستره آن را تعریف کنیم.  فداکاری یک بار دارد و آن هم القای حس بدهکاری به افرادی است که به نظر می‌­رسد از آن فداکاری به نوعی منتفع شده­‌اند.

در این که «ما همیشه مرهون انسان­‌هایی هستیم که از خواسته­‌ها و امیال خود به خاطر ما گذشتند»، نکته‌­ای هست و آن، این که آن انسان‌­ها، یا به وظایف خود عمل کرده‌­اند، یا اگر هم فداکاری کرده‌­اند اصولاً این گونه زندگی کردن را ترجیح می‌­دهند. انگیزه آ‌ن­ها از انجام انواع فداکاری هر چه باشد، رضایت حاصل از آن، خود پاداش آن‌هاست. آن‌­ها رضایت خود را بابت نوع زندگی‌­ای که انتخاب کرده‌­اند دریافت می‌­کنند. ولی این طرف داستان که «ما مرهون همیشگی عده­‌ای در زندگی‌­مان هستیم»، چیزی نیست جز پایین آوردن ارزش کارهای همان عده و ایجاد احساس ناخوشایند «اجبار» و ایجاد «حس گناه»، هر بار که خواستیم خودمان باشیم. حقیقت امر این است که ما ارج می­‌نهیم، به نیکی یاد می‌­کنیم، ولی بدهکار نیستیم و نباید به انقیاد در­آییم.

این نوشته، به هیچ عنوان، منکر شایستگی اَعمال و بزرگواری کسانی نیست که فداکاری می‌­کنند، بلکه از این منظر به قضیه نگاه می­‌کند که قرار نیست اگر کسانی فداکاری می‌­کنند، اشخاص دیگر تا ابد، احساس دین کنند و نتوانند در حیطه آزادی و اختیار خود اقدام کنند. و اصولاً شاید باید معنای «فداکاری» و مرز باریک بین «وظیفه» و «فداکاری» دوباره از نو تعریف شود؛ مخصوصاً در کشورهایی که در دوره گذار به قانون‌­مداری هستند.

 

برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی