امروز

چهارشنبه, ۴ مهر , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۶:۱۱ قبل از ظهر

سایز متن   /

مراد رستمى

امروزه دانشمندان علم ارتباطات بر این باورند که در یک ارتباط موثر ٧٠ درصد پیام از طریق ارتباطات غیرکلامى و فقط ٣٠ درصد پیام ها به صورت کلام گفتار به مخاطبان مى رسد. ارتباطات غیرکلامى شامل زبان بدن یا حالات و حرکات چشم، دست، پا و دیگر اندام هاست که اثربخش ترین وسیله انتقال پیام اند.
استفاده و اشاره به واژه هایى از زبان بدن در شعر، باعث ایجاد ارتباط بهتر و عمیق تر با خواننده مى شود و درک شعر را راحت تر مى کند، استفاده از مفاهیم زبان بدن در آثار بزرگان وتاثیرگذارى آن در ماندگارى ادبیات ایران و جهان واضح و مبرهن است.
حضرت مولانا در داستان هاى پند آموز خویش از این علم بهره برده است به عنوان مثال نخستین داستان دفتر اول،عاشق شدن کنیزک و بیمار شدن اوست که حکما با گرفتن نبض و شرح حال(زبان بدن) به علت بیماریش پى مى برند.
نبض جست و روى سرخ و زرد شد/کز سمرقندى زرگر فرد شد
حضرت حافظ نیز در غزل هاى خود از زبان بدن بسیار زیبا بهره برده است
دیدمش خرم و خندان و قدح باده به دست/ و اندر آن آینه صد گونه تماشا مى کرد
(دیدن و خرم و خندان و باده به دست و تماشا همه زبان غیر کلامى با مفاهیمى عمیق)
یا این ابیات از غزل استاد سخن سعدى شیراز:
روى تو خوش مى نماید آینه ما/کاینه پاکیزه است و روى تو زیبا
چون مى روشن در آبگینه صافى/خوى جمیل از جمال روى تو پیدا
( سرشت خوب و زیبا را از روى چهره و جمال فهمیدن،اوج زبان بدن بکار بردن است)
و یا جمله مشهور “رنگ رخساره خبر دهد از سِر درون” همه و همه گویاى تاثیر ماندگارى ادبیات در استفاده از زبان بدن و اثبات این واقعیتند.
با این توضیح کاملا روشن است که دکتر یاسمى در اشعار خود و در اینجا به طور اخص مثنوى جرم عاشقى از واژگان ارتباطات غیرکلامى بسیار زیبا بهره برده است، که در کنار طبع روان، زبان شیوا، بکار گیرى صنایع بدیع و زیباى شعر پارسى یکى از دلایل اصلى جذابیت و ماندگارى این شعر، استفاده و بکارگیرى کلمه هاى زبان بدن است.
شعر با واژه “اى نگاهت”شروع مى شود(اى نگاهت نخى از مخمل و از ابریشم/چند وقتست که هر شب به تو مى اندیشم)
که نگاه و چشم دریچه عقل و احساس آدمى به دنیاى بیرون و یکى از عناصر اصلى ارتباط غیر کلامى و به عقیده بنده مهمترین آن ها است.
و در ادامه نخ و ابریشم که کشش و ظرافت و زیبایى را از نگاه در ذهن متبادر مى کند. در بیشتر ابیات این مثنوى واژه هایى از اعمال غیرکلامى بکار برده شده است، که ارتباط، درک و فهم را به جز جنبه کلامى و آوایى آن، از طریق دیگر اعضاى بدن به صورت ناخودآگاه مجسم مى کند. استفاده از واژگانى چون: تصویر، زل زدن، فاصله، تبسم، دلارایى، خموشى، تماشا و … همه گویاى حضور علم ارتباط غیر کلامى در این مثنوى است.
آنجایى که از زُل زدن براى فهماندن منظور خویش استفاده مى کند (به همان زُل زدن از فاصله دور به هم/یعنى آن شیوه فهماندن منظور به هم) خواننده یا شنونده اى که حتى با شعر و ادبیات میانه اى ندارد و یا اصلاً سواد ندارد بدون آنکه نیازى به درک کلامىِ موضوع داشته باشد؛ اعضاى بدنش مفهوم و منظور را در مى یابد و آنجایى که از تبسم و تماشا مى گوید(به تبسم به تکلم به دلارایى تو/ به خموشى به تماشا به شکیبایى تو) به قول هوشنگ ابتهاج(سایه)که چقدر زیبا زبان بدن را مى نویسد:
“نشود فاش کسى آنچه میان من و توست/تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خامُش سخن مى گویم/پاسخم گو به نگاهى که زبان من و توست”
نیازى به کلام گفتار نیست.
و در بیت هاى آخر شبح آینه پوش باعث مى شود (حتم دارم که تویى آن شبح آینه پوش/عاشقى جرم قشنگى ست به انکار مکوش)تا خواننده یا شنونده تجسم زیبایى از دلبرى شبح داشته باشد و با تمام اعضاى بدن شبح شاد را به خیل تماشا بنشیند.(اینک از پشت دل آینه پیدا شده است/وتماشاگه
این خیل تماشا شده است)
از آنجایى که دکتر یاسمى صمیمیت زبانش را همراه با وجودش در شعرهایش مى ریزد و به صورت ارادى یا غیرارادى اعضاى بدنش در شعرهایش فعال و روانند و واژه هاى غیرکلامى به خوبى در سروده هایش حضور دارند و بر اساس این واقعیت که مفهوم و پیام زبان بدن از طریق اعضاى بدن بهتر دریافت و فهمیده مى شوند لذا این امر باعث شده تا همه افراد با مثنوى جرم عاشقى ارتباط عمیق و موثرى برقرار کنند و در ذهن و جان و جسم ماندگاربماند.

………………….

شعر زیر ، اثر زیبایی است از استاد بهروز یاسمی :

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بودphoto_2016-09-29_20-47-06

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

_ بهروز یاسمی _

برچسب ها:
دیدگاهها

دیدگاه ها (۲ دیدگاه)

  1. حسین ثاقبی

    خیلی بهره بردم. به امید خواندن مقالات و آثار دیگر ایشان.

  2. شهين کریمی

    سلام و عرض ادب
    بسیار عالی بود
    موفق و پیروز باشید 🌺 🙏

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

تازه های سایت

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی